زنده باد ایران....
زنده باشی ایرانی..
زنده باد ایران....
زنده باشی ایرانی..
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 12:16  توسط طاها
|
"پایی که جا ماند"....
این روزها ...
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 17:59  توسط طاها
|
یک بار هم که شده زیارت "جامعه کبیره" را با ترجمه بخوانیم..
فرازهایی شاهکار از امام هدایت کننده...
و از مظلومیتشان همین بس که بجز چند نفر معدود همه امروز میپرسیدند چرا مشکی پوشیده ای...
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:0  توسط طاها
|
این روزها که میگذرد...
این ساعات آخر میدان فاطمی...
بی خود و بی جهت حس عجیبی در دلم موج میزند...
برای ثبت نام افرادی که یکیشان قرار است سکان اجرا را به دست گیرد .. بسازد یا ویران کند...الله اعلم
فکر کن..
خبرمان کنند...یکی فریاد برآورده "یا اهل العالم..."
و میدانیم سکان اجرا و قضا و قانون را نه در یک کشور که در دنیا قرار است به دست گیرد..قرار است آباد کند..بسازد ویرانه ها را..ویرانه های دل و جان و روح و روان و جسممان را..ویرانه های دنیای دون را..
قرار است رهبری کند بر دنیا..بر جن و انس..بر من و تو ..بر دموکراسی پوشالی و مضحک کنونی..
قرار است طعم خوش اخلاق را بفهماندمان..قرار است حقوق تضییع شده جهانیان را برگرداندشان..
قرار است بیاید...خدا کند که با آمدنش ما مجبور به رفتن نشویم..آن هم به دست ایشان..
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 15:34  توسط طاها
|
سال گذشته در چنین روزهایی سرپرست کارگاهمان را مجبور کردیم جبهه ای از کار را به هر شکل ممکن هست فعال کند...
نمیدانم میدانید یا نه...خواب ماشین آلات راهسازی عین ضرر است...
سر سه راهی ای که به زمین کشاورزی شخصی منتهی میشد ایستادیم...کشاورز گندم زار را پیدا کرد...با هزار چک و چانه و رانی و خنده و مهربانی با آن زبانی که بعضا گیر میکرد توانست با هفتصد هزار تومان هشت متر از عرض زمین کشت شده و در طول مسیر را به تصرف درآورد...
شبی دو متر بیشتر میرفت در زمین رعیت و تا صبح اثری از آن نبود...
آنقدر هفتصد تومن زیاد بود برای محصول به عمل نیامده که رعیت هیچ نمیگفت و صاحب زمین هم که قبلا رضایت خود را اعلام کرده بود...
با همان یک تکه زمین جبهه ای فعال شد و دو قسمت مسیر به هم پیوسته گشت و تحولی در بلوار پدید آورد...
روزگار گذشت و جدول گذاری شد و زیر سازی و آسفالت و ...
دو روز پیش که رییس جمهور آمد بازدید در همان حوالی کار نشست و یاد آن روزها را زنده کرد...
آن سرپرست کارگاه مهندس سید نظام طاهری بود و دیگر نیست...
رفت..
تا به حال در این پروژه سرپرست کارگاه زیاد آمده و رفته...اما..
اما نظام رفت که رفت..رفت آن دنیا...خدایش بیامرزاد
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 9:43  توسط طاها
|
پیامبر اعظم(ص):
سه گروه از زنان، عذاب قبر ندارند و در قیامت هم با حضرت زهرا (س) محشور میشوند، زنی که با فقر و تنگدستی همسر خود بسازد، زنی که با بداخلاقی همسر، صبر خود را از دست ندهد و زنی که مهریه خود را به همسرش ببخشد (که بدین وسیله باری را از دوش او برداشته). (مواعظ العدیده، ص 75)
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:6  توسط طاها
|
شیخ روزی بالای منبر نشست و گفت: الان که از منزل به مسجد میآمدم، بین راه چهارپایی را دیدم باری سنگین بر دوشش گذاشته بودند، آن زبانبسته نفسزنان آن بار سنگین را میکشید و میبرد، دلم به حال آن حیوان سوخت، همچنان به او نگاه میکردم تا مقابل خانهای رسید و بار از دوشش برداشتند. او که نفسی راحت کشید، نگاهی به من کرد، دید من با ترحم به او نگاه میکنم. به من گفت: ای شیخ برو به حال زار خودت گریه کن! من که با هر زحمتی بود بارم را به مقصد رساندم و راحت شدم، اما تو با این کولهبار سنگین گناهان کی و چگونه به مقصد خواهی رسید تا راحت شوی؟
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:18  توسط طاها
|
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 20:39  توسط طاها
|
اگر مبنا ۶۰ سالگی باشد...نصفش تمام شد..
بسی رنج بردند در این سال سی..پدر و مادرم را قربان..
لينک ثابت
نوشته شده در ساعت 13:9  توسط طاها
|