تبليغاتX
فقط مال تو
بیست و یکم اردیبهشت 1387
۱.سلام

2.چند روزی پایتخت بودیم با دوستان/دیدنی ترین قسمت مصلی(نمایشگاه کتاب)محل وداع مردم با امام راحل بود/و از آنجائی که ترسیدم مصداق "مثله کمثل حمار یحمل اسفارا"بشم حتی یک کتاب هم نخریدم ولی بجاش بروبچ ترکوندن

3.ثبت با سند برابر است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

4.من از امروز که در بند توام آزادم..

5.پیرو پست قبلی:من و حصارکی هر دو عازم اصفهان هر کدام به دلیلی.نصف شب.یه سواری.از این آدم خفن ها....نتیجه :هیچ گاه مخصوصا نصف شب سوار ماشینی که راننده و مسافرینش را نمیشناسید نشوید

6.کتابی هدیه کردم به استاد حجازی به این مزمون"خشت و شیشه"...تا روزی به کار آید

75-70.سینه خواهم شرحه شرحه از فراق....مگه بت نگفته بودم..  ...    .....     ......

8.پارسال دقیقا چنین روزی کنکور ارشد و ریسک حفظ کردن ۱۲۵۰ تست مقاومت/نتیجه:۹۳.۳ درصد/نفر چهارم و ....تا باد چنین بادا

۹.مگر نشنیده اید جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی.یس چرا همه هی میگن چقدر موهای جلو سرت سفید شده؟

۱۰.امسال به ساعت های کاسیو اعتماد کردیم و نماز صبحمان قضا شد(قزوه)

۱۱.پنج شنبه از اصفهان با همان قبلی برگشتیم/سمنان/شه میرزاد/کوچه باغ../سوغات خاطره/ما دو تا و موحد و احمد/توصیف باشد برای بعد/جمعه شب اتوبوس/کجا؟

۱۲.مشهد الرضا.الان هم در کافی نتی مشرف بر فلکه آب..../جای همه خالی مخصوصا تو

۱۳.دو دسته بی صبرانه منتظر آمدن شب جمعه اند.تازه عقد کرده ها.تازه عزیز از دست داده ها/زهیر مبارک

۱۴.استثناً سیزده بالا نحس نبود.

۱۵.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15  توسط طاها  | 

***************************************

هجدهم اردیبهشت 1387
انقدر نخوابیدم و خسته ام و بی حال و ....که فعلا به همین یه جمله بسنده میکنم.خدا رحم کرد.
*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11  توسط طاها  | 

***************************************

پانزدهم اردیبهشت 1387
سلام و رحمت خدا بر شما.اول دعا کنید بارون بباره که اوضاع خیلی خراب شده.

تفصیل سفر باشد برای ملاقات های رو در رو.و اما خلاصه:این چند روزه سامان،شهر کرد،فرخ شهر بودم.

سامان بین راه بود.شهر عمان سامانی.اصل رودخانه زاینده رود در آنجاست.پل زمان خان با ترکیبی از سنگ و آجر با ملات تخم مرغ دیدنی است.پای پل سربازی دیدم به نام مجید جزایری بچه شهرکرد،پس از پرس و جو تفهیم شد که از نوادگانِ سید نعمت الله است(از بس این دنیا کوچیکِ)/شهر کرد مرکز چهار محال و بختیاری شهری که حتی یک کرد هم ندارد و چهار محال عبارتند از:لار،کیار،میزدج،گندُمان/مردمانی همچون خودمان.بعضا مردها با سیبیل های آنچنانی و شلوارهائی به نام دَبیت رویت میشوند.آب شهر کرد و فرخ شهر بسیار خوشمزه(بی مزه).(خونه این دوستمون که رفته بودیم پیپش فرخ شهر بود در ۸ کیلومتری شهرکرد)/راست جاده رو گرفتیم تا تونل کوهرنگ.عظمت داشت و زیبا بود.محیط یه چیز تو مایه های کلار دشت سمت رودبارک(اگه تونستی بیست ثانیه دستت رو بذاری تو آبش)/چشمه دیمه که همان آب معدنی بود بی شک.حوضچه های ماهی قزل و.../و از همه مهمتر دشت لاله.با اینکه قضیه ضرب المثل قمار بازه است ولی باور بفرمائید با اینکه یه لاله هم ندیدیم زیبا بود.دشتی عظیم.ناز به معنای واقعی کلمه.باران نزده بود ما هم چند روزی دیر رفتیم،همان شد که جز چند لاله واژگونِ تازه خشک شده ..../بر اثر بی آبی دو چشمه و یک آبشار خشک شده هم دیدیم./کارخانه کولر آبی برفاب در شهر کرد است.

۲.مشاوره ژنتیک گفته یه هفته دیگه دوباره بیاین

۳.به یک نتیجه اساسی رسیدم.یمین و یسار بر سر یه سفره نشسته اند و خدا رزاقشان است و قیامت نزدیک.

۷۵-۷۰.خدا باعث بانیش رو لعنت کنه.از بد روزگار  اتوبوسی که از اصفهان بر گشتم باهاش صندلی ۳۷ رو به من داد.چشمتون روز بد نبینه.یه پسر به سه تی دختر ردیف جلو ما نشستن.حال ما کاریُم نداریم.ایشالا که ...بد حجاب که نه.کاملا بی حجاب.به قول شهید مطهری که میگه اگر بی حجابی تمدن است حیوانات از همه متمدن ترند.آی متمدن بودن که نگو.خدا این چشمای پاک رو از من نگیره.هر چی تماس با جناب سرهنگ احمدی مقدم گرفتم که بگم بابا پاشو بیا واست مبارزه با فاسد اجتماعی پیدا کردم موفق نشدم پیداش کنم.

۵.اللهم احفظ قاعدنا المصباح

۶.وعده ما نمایشگاه کتاب.غرفه ی دخانیات مضر است لا اقل کمتر مصرف کنید.

۷.بگو گفتم یا نگفتم.

 

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1  توسط طاها  | 

***************************************

یازدهم اردیبهشت 1387
به یاد آخرین مرنجاب

همه دلبسته خویشیم کلیدی بفرست.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13  توسط طاها  | 

***************************************

نهم اردیبهشت 1387
از اینکه طولانیِ شرمنده .هم از شما هم از بلاگفا که اینهمه فضا....

 .....صبح حرکت و ظهر پل دختر(شهری کهن که پلِ دروازه ورودیِ آن توسط دختری از پادشاهان ساخته شده )گرم و گرسنه و نماز و ...../جد اعلای سادات جزائری در این شهر مدفونند که من برای اولین بار لیاقتِ زیارت ایشان را پیدا کردم.عظمتِ بارگاه و مقبره و از همه مهمتر نوشته های روی قبرشان غرور بر انگیز بود.نوشته شده:مرقدِمطهر علامه کبیر و محدث شهیر حضرت سید نعمت الله موسوی جزائری(رحمه الله علیه)ابن سید عبد الله بن سید محمد بن سید حسین بن سید احمد بن سید محمود بن سید غیاث الدین بن سید مجد الدین بن سید نورالدین بن سید سعد الدین بن سید عیسی بن سید موسی بن سید عبد الله بن امام همام حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام .تولد سنه ۹۰۵۰ هجری.وفات سنه ۱۱۱۲ هجری./ایشان در جزائر بصره(صباغیه)بدنیا آمده و در شهر هائی همچون شیراز به تحصیل علوم دینی پرداخته اند و نهایتا شوشتر رابه عنوان محلِ زندگی انتخاب کرده اند.از جمله شاگردانِ علامه مجلسی بوده که علامه به عبارتی مرید ایشان بوده اند و....نهایتا هنگامِ بازگشت از مشهد الرضا در شهر پل دختر جان به جان آفرین..... .با دیدنِ چنین شجره ای مُصر شدم اجداد خودم تا ایشان را بیابم و به عبارتی بدانم نام پدرانم تا امام موسی کاظم را.پس از کلی پرس و جو از بزرگان و شجره نامه ها و ...فهمیدم که من عبدالله بن فخرالدین بن حسین بن محمد بن علی بن زکی الدین بن رضی الدین بن سید عدنان بن سید محمود بن موسی بن عیسی بن سید عبد الله بن سید نعمت الله بن ............امام موسی کاظم بن........علی بن ابیطالب  هستم.

دلیلِ کم بودن اسامی از جد اعلا تا امام را به دو گونه توجیه کرده اند .یک اینکه پدرانِ ایشان عالی نسب بوده اند(یعنی در سن های بالا صاحب فرزند پسر شده اند که دو نسل یکی شده)و دو،برخی معتقدند صفحاتی از شجره نامه ایشان مفقود شده .....

نتیجه گیری:من یک امام زاده ام هر چند که صرفا افتخار است و هر کس خودش را به خودش مربوط است نه پدرانش و .....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رسیدیم اهواز و نصف شب فرودگاه و ۸ صبح تازه خوابیدیم و عصر سوغاتی ها(من را از مادر بزرگ تی شرتی و شلواری و از عمه بلوزی و تسبیحی عاید آمد)نمیدونم چرا ما پسرا همیشه کم بمون میرسه.شب کنار ساحلِ کارون به همراه سجاد و حاج علی و قلیان جنوبی و همه بچه های اهواز که نه ابرن نه پرندن،توی بازیم ببازن توی عشقشون برندن و تلفن از کی اشکات پاک میکنه یِ احمد خیاطیان که بکنین با بروج و احمد و جواد بیاین شه میرزاد موحد هم به درک و ....

صبح شد و رفتنی هم که باس بره مث سی دی های پناهیان.آشِ آبادان (مزه ای کاملا متفاوت با آش های اینور) و حرکت به سمت شوشتر و بین راه روستای ملاثانی است که بابای مامانم که ایشان هم عالم بوده اند وبنا بر وصیت خودشان در این روستا که سالها به تبلیغ پرداخته مدفونندو زیارت و بازگشت به مطلبِ پست قبلی یعنی مقام صاحب الزمانِ شوشتر و زیارتِ بستگان مدفون در آنجا از جمله بابای بابام،دو تا عمه جوان و یک عمو و یک زن عمو(تصادف)و مادر شوهر عمه و.......شهید خدری(فرمانده سپاه شوشتر،بابام میگه شب عملیات بهم گفت سید التماس دعا ما شهید شیم،من غرور برم داشت از بس مطمئن بودم شهید میشم بهش نگفنم تو هم ما رو دعا کن،اون شهید شد و من.....(پسر اگه بابام شهید شده بود یا نبودم تو دنیا یا الان صنعتی شریف و.....))/حدود ۱۰ حرکت به اینطرفِ ایران و از بس سی دی چاوشی گذاشتم(سنتوری) همه از جمله عموم کفری شده بودن و مسخرم میکردن و منم که حساس....۶ بروجرد کباب مشهورش پذیرایمان بود و حدود ده هم خونه و خسته.تازه یه بار همه اینا رو نوشتم از بلاگفا پرید دوباره نوشتم تا اثبات کنم آدم گیریم.

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3  توسط طاها  | 

***************************************

ششم اردیبهشت 1387
اللهم صل علی محمد و آل بر محمد (دو سال پیش در همین ایام با موحد رفتیم واس کنکور ارشد دزفول که یه سر هم رفتیم شوشتر(شهر آبا و اجدادم)،زنی لر زبان با دلی صاف وشیشه گلابی در دست واردِ مقام حضرت صاحب الزمان(عج)(قبرستانی قدیمی و گلزار شهدا)شد و اینگونه میگفت اللهم صل علی محمد و آل بر محمد).لازم به تذکر است که به هیچ وجه قصدم  از بازگو کردن تمسخر نیست.صرفا خاطره ایست با عرب و دلی صاف از لر

پست قبلی اگه خاطرِ شریفتون باشه واسم سوال بود که چطور دو روز بعد از فوت مادر آدم کلاس تشکیل میده،امروز جواب گرفتم وقتی دیدم استاد پیراهن مشکی از تن برون کردندی و اوراقِ امتحانی را به تصحیح در آورندندی...(ما رو باش که با بچه ها میخواستیم یه پیراهن سفید کادو کنیم تا بعد از چهلم ...)

حالا تو هی برو خارج،مصر،ایتالیاو....همین اصفهان رفتن و اومدن ما کلی حرف داره.امروز در مراجعت هم قطاری داشتم بکر.اعتقادات اصلا.سیاست دیدِ سکولار.اعصاب داغون.فارغ التحصیل صنعتی اصفهان آی تی.مهربون اما عصبی.بیمار قلبی.رویهم رفته واسم جالب بود.بحث هم کردیم مقداری که....سیگاری خفن.چند شباهتم داشتیم.هر دو تک پسر.اصالت جنوبی.باحال و.........

هیئت رو انداخته بودن فاز ۲ شهید زین الدین تو باقالیا.چهارمین سالگردِ خانواده ای که همگی در تصادف...دیدن دو نفر خوشحالم کرد مازاد بر رویتِ یارانِ موافق.الاول جمال اشرفی که میخندیدو تائیدیه ای زد بر این وبلاگ که دمش گرم.و دوم سید مسعود فاضلی که برای تک روزی مرخصی گرفته بود از شیراز و.....شام هم کباب دادند.با نوشابه سیاه یه زرد(هر کدام که بخواهی).با برنج و یک گوجه به کیلوئی ۱۶۰۰ تومان.

یک ماه پیش در چنین شبی به دنیا آمدنم را به نظاره نشستم.و اینبار نوبت به مهدی بروجردی رسیده است.تو این دنیا خبری که نی ولی خوش اومدی داداش.

و در پایان به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان میرساند که:همون پیرزنی که در اهواز است و مادر بزرگِ ماست فردا روز از سفر زیارتی مکه مکرمه و مدینه منوره میاد ایران و از اونجائی که بهش قول دادم چون واسه خداحافظیش نرفتم حتما واسه سلامش میرم،عازم سفرم.خدا قسمتِ همتون بکنه ایشالا.هم اهواز هم مکه مدینه.من و بابام و دائیم نه وعموم.هفته ای یه بار ......یادش بخیر

 

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1  توسط طاها  | 

***************************************

سی ام فروردین 1387
امروز امین پسر دائیم رو پا گشا کردن خانواده زنش.به علت کسالتِ بابا ننه نرفتیم.خدا این جمعه ها رو از ما نگیره.شده سوژه.

دیروز استادمان مشکی پوش شده بود.اول فکر کردم واس خاطر حضرت معصومه س.ولی خیلی زود فهمیدیم مادرشون به دیار باقی شتا...در سن ۸۷ سالگی.درس زندگی بهمون داد.میگفت دو سال و سه ماه پیش بابام فوت کرد و چه زود مادرم ...از بعد از فوت پدر ظاهرا مادر آلزایمر میگیره اون هم از نوع خفن.مشهدیِ.میگفت دو روز قبل از فوت دکترای بیمارستانِ امام رضا گفتن نصفِ مغز خراب شده باس تخلیه شه،که خوشبختانه اجل مهلتش نداد.میگفت دم دمای آخر داشته با خودش یه چیزائی میگفته،خواهرم گوش داده،داشته میگفته نیمرو درست کردم واسه آقات بده بخوره گرسنه نره سرِ کار.کلی اشک گرفت از بچه ها.خیلی حرفِ.درستِ که مریض بوده.ولی تو همین بیماری هم تنها دغدغه اش شوهرش بوده.استاد دعایِ قشنگی کرد واسمون:خدا بهتون زندگیِ زناشوئیِ طولانی مدت با عشق عطا کنه. حالا بماند که ای بابا سه روز از فوتِ مادرت گذشته میای کلاس چکار اونم از مشهد.حالا میای طوری نی.واس چی انقدر درس میدی؟۶۸ سال  زندگی مشترک.خدایشان بیامرزاد.

جناب رئیس جمهور هم که با اومدنشون برکت اوردن به قم.اگه نصفِ این مصوبه ها اجرا شه ما را بس است.نمیدونم صحبتهاش تو حرم رو شنیدین یه نه.بد نیست .جامِ جم پنج شنبه هم نوشته.ببینید مملکت چه خبرِ.مافیا از سیگار گرفته تا مسکن.....یه دست هم که صدا نداره.باز خوبِ عمران خونده و میتونه تا یه حدی بسازه والا که....

اما بازم نیومدی.......تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم...یکی بیاد اشکامُ پاک کنه شبا که غصه دارم

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15  توسط طاها  | 

***************************************

بیست و هشتم فروردین 1387
سلام و رحمت خداوند بر شما.

نمی دونم چرا با اینکه زمان به کندی میگذره،یهو سه شنبه میشه و ما باس بریم نجف آباد.نه حوصله دارم نه حس.تازه دارم به زندگی در شرایطِ سخت عادت میکنم.

آقا ناز شستِ جانشینِ ارتش.گفته اسرائیل سر تکون بده متلاشی میشه.ای ول.مرگ بر اسرائیل

دوستی دارم در مصر.میگوید مردمانش خوبند.اهرام هم دیده از دور.میگه مشهورِ که مصر ننه دنیاس.با عرض شرمندگی،دنیا نن.............

این روزها همه اش میخوابم.روزی ۱۰،۱۲ ساعت خوابم.بقیه اش هم......اصلا بقیه نداره،تو این گرونی ۱۰۰ تومن دادی دو تا پفک خریدی بقیه اش را هم میخواهی؟

دیشب گفت صورتی.فی الحال نمی دانم.هر چه میخواهد باشد،مالِ من است.تر و خشک هم ندارد.مالِ من است.در تمامِ ایامِ هفته مالِ من است.

گفتگوی ویژه مسولینِ سواره را آورده بود،میگفت سمند در روسیه ۱۵۰۰۰ دلار،از دم قسط،۱۰ ساله.

شاید این هفته به دعوتِ یکی از هم قطارانِ نجف آبادی که بچه شهر کردِ برم دشتِ لاله هایِ واژگون.

نوآوری:این اولین  باریِ که تو پست هام از حرفِ ژ استفاده میکنم.اونم دو بار.

در پایان از همه ممنونم.

 

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0  توسط طاها  | 

***************************************

بیست و سوم فروردین 1387
زندگی کردن در جوارِ بزرگ بانوئی همچون بنتِ موسی بن جعفر(ع) بزرگ نعمتی است.دیروز عصر که از نجف آباد برگشتم یه سر رفتم حرم،یهو دلم........

سلام.ارادتمند.بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله.......

میگن یکی از علما همیشه تو فکر بود که آیا حضرتِ معصومه (س)میتونن مردمِ قم رو شفاعت کنن؟که در عالمِ رویا میبینه بهش میگن بنده خدا مردمِ قم رو میرزای قمی(یکی از مدفونینِ در شیخان،قبرستانی نزدیکِ حرم)شفاعت میکنه،بی بی همه مردم دنیا رو میتونن شفیع باشن.اینجا شهرِ امامانِ ماست به روایتهای مختلف.

فردا روز سرنوشت سازیِ واسه.....

تنها بودن یه کا.........

این اتاقِ ما هم عجیب سردِ(بدونِ کولر تازه)

با اینکه هوا دیگه بهاری شده ولی دوس دارم یه شعر بی ربط بنویسم از هادی حسنی اگه اشتباه نکنم

جو آغوشِ تو برفی است من اما داغم        این چه سری است که در مرکزِ سرما داغم

من پسر خوانده هزیانمُ ته مانده تب          آتشم،آتشم،آتش ـ که سرا پا داغم

این پدر سوخته دل را به تو دادم شاید        یخِ احساسِ تو را آب کنم تا داغم

من چرا بی جهت انقدر به خود می پیچم    سَ سَ سردم شده اما چِ چرا،دا داغم

اگر امروز به فردا برسد می فهمم             چه بلائی به سرم آمده حالا داغم 

**************************************************

پنج شنبه سرکلاسِ  درسِ زلزله استاد اشاره کردن به چهار رشته اساسی که اگه نباشن انسان خواهد مُرد      ۱.کشاورزی     ۲.نساجی      ۳. عمران(!)     ۴. پزشکی.خوشم اومد.

کلام آخر(مثِ نیم رخ):

خدایا..........

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2  توسط طاها  | 

***************************************

نوزدهم فروردین 1387
باز به امرِ عرب باس نبشت

۱.بازگشتن به سال ۸۰

۲.دیدنِ سالِ۲۰۰۰ شمسی

۳.داشتنِ یه تویوتا کرونا سفید یخچالی مدل ۸۰ میلادی واسه ماشین عروسِ خودم

۴.مشروط نشدن در ترم جدید

۵.رفتن به کنسرتِ شجریان با جلال

۶.رفتن به مرنجاب تو اوج زمستون

۷.یه دیدارِ یه ساعته خصوصی با رهبر

۸.داشتن یه پیپِ برویر(از این بزرگا که تکبر میاره)

۹.اومدن به عراق و ماندنِ دو هفته در بغداد(دو هفته هم زیارت)

۱۰.داشتنِ یه خونه تو جنگلهای شمال یا کنار دریا یا خیابون فرشته یا بهشت

۱۱.کشتنِ سلمان رشدی

۱۲.خوابوندن تو گوشِ بوش

۱۳.داشتنِ کارتِ پایان خدمت بدون رفتن به سربازی

۱۴.مجرد موندن جواد ،احمد،موحد و خودم

۱۵.دیدنِ مرگِ یکی از این سه تا بالائی قبل از مرگ خودم

۱۶.دست کردن تو جیبِ خودم نه بابام

۱۷.رفتن به برجِ دنیا با دکتر ثابت

۱۸.فراموش کردن علی جمال(محالِ)

۱۹............

۲۰.اگه چیزی دیگه یادم اومد حتما می نویسم.

لازم به ذکر است که انشالا همه اینا محال نباشه.یار با ماست.

ساعت اتاقم دیگه همیشه ساعتِ ۱۲ رو نشون میده(۱۲ شب  شام یکشنبه هجدهم فروردین)

*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16  توسط طاها  | 

***************************************