انقدر دلتنگم که گویی احدی نتواند که بلندم سازد.الان که در حال نوشتن هزیانهای ذهنم هستم ره به ره داره اس ام اس میاد که طاها چته؟نمیدونم از کجای حروف معلوم میشه که چه مرگم؟بی خیال.
اینا رسم روزگار همشون کار خداست حکمتی داره
شماها که خوبین.به من میگه کدوم آرایشگاه.این یه شامپوی معمولی نیست.............
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم جدا از اینکه بن بست بود .چه سری می شکاند دیوارش.به جان هر چی مرد :میگن مردا نامردن.فارغ از هر مرده باش و زنده باش......................
