تبليغاتX
!فقط مال تو
بیست و هفتم دی 1386
آخر مرا چه به چرخاندن قلم.نوشتن شور میخواهد و شعور.......

روزی را از نماز صبح تا عصر هنگام با اباعبدالله الحسین علیه السلام و یارانش خواهیم بود،آن هم چه روزی عاشورا.

هزاران درس دارد این روز:آزادگی(حر)مردانگی(زهیر)احلا من عسل(قاسم)شجاعت(سعید)غیرت(عباس)عزت(حسین)شرافت(همگان) صبر(زینب) ......دلی می آشوبیم  و جگری پر خون میکنیم و همه ی روز را با اشک به نظاره خواهیم نشست.

با خطبه های امام روز شروع میشود،هدایت میکند،حجت را تمام میکند،سپاه میچیند.......

جنگ آغاز میشود،اصحاب پیش گامانند،می آیند،رخصت میگیرند،رجز میخوانند و موعظه میکنند،میکشند و کشته میشوند و سر به دامانِ ارباب.....

هاشمی ها میدان دار میشوند.اول علی اکبر،کسی که خَلقاً،خُلقاً و منطقاًهمچون جدش رسول خداست.چه موعظه ای،عجب رجز خوانی..........عباس به دستور راهی نخلستان میشود برای آب.........زینب بارها فریاد وا محمدا سر می دهد،زنانِ خیام میگریند،هر چه روز بالا می آید مصیبت سهمگین تر میشود،سعید جلویِ آقا می ایستد تا امام آخرین نماز را اول وقت اقامه نماید..............................اصغر تشنه است..............................و عصر فرا میرسد.خوبان همه رفته اند و حسین تنها میشود.راهی میدان است.وداع میکند.رجز میخواند،همچون پدر میجنگد.آنجا که به اسبِ خویش میفرماید انا عطشان و انت عطشان و اسب آب نخورده سر بلند میکند دیوانه ات میکند.وای اینجا قتلگاه است.عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب می آید،افتاده بر روی عمو کشته میشود..........حسینِ نیمه جان به حرمت خیمه ها بر دو زانوی خویش می ایستد و فریاد بر می آرد که دین ندارید لا اقل آزاده باشید..........و شمر...

مقتل خوانی ناب،بکر و مستند ترین شیوه ی عزاداریست که توسط علمای ما سفارش شده است.هر چند که حتی ذره ای از عمق مصیبت را نمی توان درک کرد،اما وقتی صدای حسین را میشنوی بی اختیار...........

وعده ما:ساعت۸صبح روز عاشورا.قم.بلوار محمد امین(ص).مقابل شهرداری منطقه چهار.مسجد امام حسین(ع).هیئت حضرت جواد الائمه(ع).(از روی کتاب ترجمه شده مقتل مقرّم خوانده خواهد شد)

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:8  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و سوم دی 1386

نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش                      

 به روی شانه طوفان رهاست گیسویش    

ز دور دست سواران دوباره می آیند                      

 که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم                           

 کسی چنان که به مذبح برید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که میگرید               

 کسی که دست گرفته به روی پهلویش

 هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست                 

که این غریب نهادست سر به زانویش

کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است             

 کجای حادثه افتاده است بازویش

کسی که با لب خشکُ و تَرک تَرک شده اش         

 نشسته تیر به زیر کمانِ ابرویش

کسی است وارث این دردها که چون کوه است         

 عجب که کوه ز ماتم سپید شد رویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان                  

که عشق میکشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری            

به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:51  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پانزدهم دی 1386
تا باد چنین بادا.

آمدی،چه خوش آمدنی.از همه دنیا شما را دارم.اینم بس.

خبر رفتنت را از محمد جواد شنیدم و خبر بازگشتت را از خودت.اینم بس.

کلافه درس بودم و نگرانِ امتحان.پیامی آمد و گفتم اینم بس.

حافظ را صدا کردم و فالش بگرفتم.فرمود:روز هجران و شب فرقت یار آخر شد.زدم این فال و گذشت اختروکار آخر شد.بر من آن ناز و تنعم که خزان میفرمود،عاقبت در قدم باد بهار آخر شد........................................................ساقیا لطف نمودی قدحت پر می باد،که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد.........اینم بس.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:8  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یازدهم دی 1386
  • از شعر خسته شده ام از بَس نخوانده ام
  • و از تو از بس نیستی
  • حتی از خویشتن که گویی جز هیچ واقعا هیچ.

هر چه بادا باد.بسم الله

سلام .زین پس به جای به جان خودم از تو مایه می گذارم چون جانی نمانده مرا،به جان تو.

این روزها عجیب همه چیز نا بهنگام است.کاروانی در راه است.دستی بالا رفته.عرب آمد و رفت.برق دو هفته زمان داده به خودش تا خاموشی.امتحانات نزدیک.از این همه چیز کسی عاشق شده کویر را.و من ...........جایتان خالی غدیر را جنوب بودم.(ما را پیر زنی است زجرکشیده در آن بلاد که بر گردنمان انداخت دیدارش را وگر نه ماچه به عروسی، که سراپا ماتمیم.عید همگان مبارک مخصوصا.....).گویندآدمی را در سفر باید شناخت.خویشتن را شناختم اِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِاِهی بیش نبودم.چه خوش گفت مرحوم "این روزها که میگذرد شادم. شادم که میگذرد............."

دلم گرفته از این روزها،دلم تنگ است                  میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است

مرا گشایشِ چندین دریچه کافی نیست              هزار عرصه برای پریدنم تنگ است

..........................................................................................................

به قول بچه ها پی نوشت:دلِ تنگم نوشتن خواست گفتم چشم.حالا من موندم و چشمایِ ضعیف شده.

قربونش برم یه قطره بارون هم نمیاد.

دعا کنید بشویم

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:17  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

سوم دی 1386
یاران موافق سلام

از اینکه در مورد گزارش جامع مربوط به اون خونه مقداری تاخیر داشتم عذر می خوام.

مبلغ ِ به عدد۸۲۰۰۰۰۰ریال،به حروف هشت میلیون و دویست هزار ریال وجه رایج مملکت جمع آوری شد.اگر یادتون باشه گفته بودم خود ایتام تعمیرات رو تقبل کرده ولی قرار شده پولش رو بگیره،همچنین گفته بودن لوله کشی با ما،که حالا به هر دلیلی که نفهمیدیم شونه خالی کردن از انجامِ هر جفتش.به هر حال یه اکیپِ سرعتی پیدا شد و کار شروع .حمام کاملا کاشی و سرامیک شد.سقف های ریخته شده رو مرمت کردن.لوله کشی کامل صورت گرفت،حتی یه شیر آب گرم تا توی حیاط کشیده شد (آخه توالت گوشه حیاط بود).تا جائی که امکان داشت با سیمان سفید کنار درب ها،پائین دیوارها و هر جا که ریخته شده بود اصلاح گردید.آشپزخانه رنگ روغن شد و یک ظرف شوئی با کابینتِ زیرش خریداری گردید .و یک روشوئی که تو حمام جاش دادن.در نهایت هم با دو گالُن رنگِ پلاستیک یه صفای نسبی به دیوارها و سقف هاش داده شد.دو عدد فرشِ ماشینی از فروشگاه ایتام به صورت اقساط توسطِ خودِ مامانِ بچه ها خریداری شد(ماهی بیست هزار تومان) .هزینه این کارها که عرض کردم از این مبلغ بالا زد که ایشالا .........در ضمن خدائی که کار رو تا اینجا پیش برده الباقیِ امور رو هم هدایت خواهد کرد.

در آخر جا دارد از تمام کسانی که ما را در این مجموعه یاری کردند تشکر و قدر دانی کنم.من حتی اسم یکی از این بزرگواران  که مبلغ پانصد هزار تومان جمع آوری کردند رو نمی دانم.دسمریضا.

دمِ همتون گرم.اجرکم عندالله.به امید روزی که برای پیدا کردنِ یه مستحق سه روز بگردیم و آخرش هیچ.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 20:36  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*