متن ذیل خاطرات و وقایعیست از دو تصادفِ نه چندان قدیمی به یاد سرای خاطراتمان کاشان.
یکم.۲۳/۱۳۸۳،چند روز بیشتر از اوردن ماشین تو جاده و بردنش به کاشان نگذشته بود.عصر هنگام بود که گوشیم زنگ خورد.طاها تصادف کردیم.باچی؟موتورِسه ترکه.زنده اند؟فعلا آره.راننده؟موحد.ای بابا اون که گواهینامه نداره....سریع جاش رو با جواد عوض کرده و افسر هم نفهمید.کجا؟ جاده دانشگاه.من به خاطر میهمانِ عزیزی که داشتم خونه بودم.بچه ها داشتن میرفتن آق علی عباس.....موحد.جواد.مسعود.احمد.روح الله.... احمد اومد خونه پول برد.منم بعدِ همراهی کردن آسد تا ماشینهای قم رفتم بیمارستان.چه وضعی بود.زهرا خانم داد و بیداد که آخ پام.آخ کمرم.عباس آقا هم که پاش.....محمد آقا هم که ......منم که خوابم.سه تَرک داشتن میرفتن بیمارستان عیادت که .....ماشین رو بگو.رویِ کاپوت و شیشه اش قشنگ جای دو تا آدم حک شده بود.موتور هم که داغون.چه آخر سالی شده بود.برو بیا ها شروع شد.با گواهینامه مسعود،جوادِمثلا راننده آزاد شد.صبح به صبح پزشکی قانونی.بیمه.بیمارستان.میوه بخر.کمپوت(همه با پول موحد،با اینکه بهش ربطی نداشت چندان).گذشت و مصدومین مرخص شدن.حالا بدو پیِ ماشین.سه تائی(من.احمد.جواد)رفته بودیم عوارضی کاشان ـاصفهان (واقع درپشت فین کاشان) که از اونجا دیوِ بلندِ پای در بند،دماوند رو دیدیم.یادش بخیر اشکمون درومد.آقا دو روز مونده بود به آخر سال..........من و رولی کاشون بودیم . موحد رفته بود عراق.بقیه هم قم.بالاخره ماشین شب ۲۸ اسفند اومد بیرون........نه شیشه داشت.نه ترمز(دلیلِ تصادف)......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دوم.دیماه پارسال به دعوت دانشگاه رفتیم جشن فارغ التحصیلی.کجا؟کاشان دیگه.این اتفاق رو خیلی خلاصه تو سر رسیدم نوشته ام که بدونِ هیچ تغییری اینجام مینویسمش.
۲۱/۱۰/۸۵ .طه نز دیک بود آدم بکشی.میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟تصادف با گل محمد جعفری.مردی دو چرخه سوار. از تبار افغان.خیابان فاضل نراقی ـ بالا تر از سه راه علوی.ساعت ۱۸:۱۵ شب.به سمت منزل علی جمال در راه بودم.تند میرفتم تقریباً.یهو با دوچرخه اومد جلوم.خدا رحم کرد.خدا رحم کنه.الان ساعت ۰۱:۱۶ نصف شبِ ـکتفش شکسته.خدا به خیر بگذرونه.یا علی مدد.
خدایا منُ تنبیه نکن.شبِ خیلی سختیِ.خیلی سختِ.
از ۳۲۵۰ صدای مرحوم آغاسی پخش میشه.جواد و مهدی کریمی اینجان.حصارکی هم خوابِ.احمد و زهیر بالا دارن درس می خونن خدایا غلط کردم ـ ببخش.
دنیا تو سرم خراب شد اون لحظه که داشتم پیاده میشدم.تا لحظه ای که بالای سرش رسیدم و تا لحظه ای که گریه اش درومد(آخه فکر میکردم مرده).چه لحظات سختی.خدا نصیب نکنه.
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم......................
موحد فردا از مدینه میره عراق ُ و پس فردا میاد ایران.درسُ بگو.
۲۳/۱۰/۸۵ گل محمد هنوز بیمارستانِ و من و ماشینم خونه ایم.وای بر من
۲۵/۱۰/۸۵ ..................................راستی گل محمد مرخص شد با کلی خاطره تلخ اما به یاد ماندنی............................................
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد ها ۳۲۵۰ دزدیده شد.علت تصادف هم ترمز بود هم قطع کردن شارع توسط مرکب سوار