تبليغاتX
!فقط مال تو
سی ام فروردین 1387
امروز امین پسر دائیم رو پا گشا کردن خانواده زنش.به علت کسالتِ بابا ننه نرفتیم.خدا این جمعه ها رو از ما نگیره.شده سوژه.

دیروز استادمان مشکی پوش شده بود.اول فکر کردم واس خاطر حضرت معصومه س.ولی خیلی زود فهمیدیم مادرشون به دیار باقی شتا...در سن ۸۷ سالگی.درس زندگی بهمون داد.میگفت دو سال و سه ماه پیش بابام فوت کرد و چه زود مادرم ...از بعد از فوت پدر ظاهرا مادر آلزایمر میگیره اون هم از نوع خفن.مشهدیِ.میگفت دو روز قبل از فوت دکترای بیمارستانِ امام رضا گفتن نصفِ مغز خراب شده باس تخلیه شه،که خوشبختانه اجل مهلتش نداد.میگفت دم دمای آخر داشته با خودش یه چیزائی میگفته،خواهرم گوش داده،داشته میگفته نیمرو درست کردم واسه آقات بده بخوره گرسنه نره سرِ کار.کلی اشک گرفت از بچه ها.خیلی حرفِ.درستِ که مریض بوده.ولی تو همین بیماری هم تنها دغدغه اش شوهرش بوده.استاد دعایِ قشنگی کرد واسمون:خدا بهتون زندگیِ زناشوئیِ طولانی مدت با عشق عطا کنه. حالا بماند که ای بابا سه روز از فوتِ مادرت گذشته میای کلاس چکار اونم از مشهد.حالا میای طوری نی.واس چی انقدر درس میدی؟۶۸ سال  زندگی مشترک.خدایشان بیامرزاد.

جناب رئیس جمهور هم که با اومدنشون برکت اوردن به قم.اگه نصفِ این مصوبه ها اجرا شه ما را بس است.نمیدونم صحبتهاش تو حرم رو شنیدین یه نه.بد نیست .جامِ جم پنج شنبه هم نوشته.ببینید مملکت چه خبرِ.مافیا از سیگار گرفته تا مسکن.....یه دست هم که صدا نداره.باز خوبِ عمران خونده و میتونه تا یه حدی بسازه والا که....

اما بازم نیومدی.......تو اتاقم دارم از تنهایی آتیش میگیرم...یکی بیاد اشکامُ پاک کنه شبا که غصه دارم

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:24  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و هشتم فروردین 1387
سلام و رحمت خداوند بر شما.

نمی دونم چرا با اینکه زمان به کندی میگذره،یهو سه شنبه میشه و ما باس بریم نجف آباد.نه حوصله دارم نه حس.تازه دارم به زندگی در شرایطِ سخت عادت میکنم.

آقا ناز شستِ جانشینِ ارتش.گفته اسرائیل سر تکون بده متلاشی میشه.ای ول.مرگ بر اسرائیل

دوستی دارم در مصر.میگوید مردمانش خوبند.اهرام هم دیده از دور.میگه مشهورِ که مصر ننه دنیاس.با عرض شرمندگی،دنیا نن.............

این روزها همه اش میخوابم.روزی ۱۰،۱۲ ساعت خوابم.بقیه اش هم......اصلا بقیه نداره،تو این گرونی ۱۰۰ تومن دادی دو تا پفک خریدی بقیه اش را هم میخواهی؟

دیشب گفت صورتی.فی الحال نمی دانم.هر چه میخواهد باشد،مالِ من است.تر و خشک هم ندارد.مالِ من است.در تمامِ ایامِ هفته مالِ من است.

گفتگوی ویژه مسولینِ سواره را آورده بود،میگفت سمند در روسیه ۱۵۰۰۰ دلار،از دم قسط،۱۰ ساله.

شاید این هفته به دعوتِ یکی از هم قطارانِ نجف آبادی که بچه شهر کردِ برم دشتِ لاله هایِ واژگون.

نوآوری:این اولین  باریِ که تو پست هام از حرفِ ژ استفاده میکنم.اونم دو بار.

در پایان از همه ممنونم.

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:16  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و سوم فروردین 1387
زندگی کردن در جوارِ بزرگ بانوئی همچون بنتِ موسی بن جعفر(ع) بزرگ نعمتی است.دیروز عصر که از نجف آباد برگشتم یه سر رفتم حرم،یهو دلم........

سلام.ارادتمند.بسم الله و بالله و فی سبیل الله و علی مله رسول الله.......

میگن یکی از علما همیشه تو فکر بود که آیا حضرتِ معصومه (س)میتونن مردمِ قم رو شفاعت کنن؟که در عالمِ رویا میبینه بهش میگن بنده خدا مردمِ قم رو میرزای قمی(یکی از مدفونینِ در شیخان،قبرستانی نزدیکِ حرم)شفاعت میکنه،بی بی همه مردم دنیا رو میتونن شفیع باشن.اینجا شهرِ امامانِ ماست به روایتهای مختلف.

فردا روز سرنوشت سازیِ واسه.....

تنها بودن یه کا.........

این اتاقِ ما هم عجیب سردِ(بدونِ کولر تازه)

با اینکه هوا دیگه بهاری شده ولی دوس دارم یه شعر بی ربط بنویسم از هادی حسنی اگه اشتباه نکنم

جو آغوشِ تو برفی است من اما داغم        این چه سری است که در مرکزِ سرما داغم

من پسر خوانده هزیانمُ ته مانده تب          آتشم،آتشم،آتش ـ که سرا پا داغم

این پدر سوخته دل را به تو دادم شاید        یخِ احساسِ تو را آب کنم تا داغم

من چرا بی جهت انقدر به خود می پیچم    سَ سَ سردم شده اما چِ چرا،دا داغم

اگر امروز به فردا برسد می فهمم             چه بلائی به سرم آمده حالا داغم 

**************************************************

پنج شنبه سرکلاسِ  درسِ زلزله استاد اشاره کردن به چهار رشته اساسی که اگه نباشن انسان خواهد مُرد      ۱.کشاورزی     ۲.نساجی      ۳. عمران(!)     ۴. پزشکی.خوشم اومد.

کلام آخر(مثِ نیم رخ):

خدایا..........

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:39  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

نوزدهم فروردین 1387
باز به امرِ عرب باس نبشت

۱.بازگشتن به سال ۸۰

۲.دیدنِ سالِ۲۰۰۰ شمسی

۳.داشتنِ یه تویوتا کرونا سفید یخچالی مدل ۸۰ میلادی واسه ماشین عروسِ خودم

۴.مشروط نشدن در ترم جدید

۵.رفتن به کنسرتِ شجریان با جلال

۶.رفتن به مرنجاب تو اوج زمستون

۷.یه دیدارِ یه ساعته خصوصی با رهبر

۸.داشتن یه پیپِ برویر(از این بزرگا که تکبر میاره)

۹.اومدن به عراق و ماندنِ دو هفته در بغداد(دو هفته هم زیارت)

۱۰.داشتنِ یه خونه تو جنگلهای شمال یا کنار دریا یا خیابون فرشته یا بهشت

۱۱.کشتنِ سلمان رشدی

۱۲.خوابوندن تو گوشِ بوش

۱۳.داشتنِ کارتِ پایان خدمت بدون رفتن به سربازی

۱۴.مجرد موندن جواد ،احمد،موحد و خودم

۱۵.دیدنِ مرگِ یکی از این سه تا بالائی قبل از مرگ خودم

۱۶.دست کردن تو جیبِ خودم نه بابام

۱۷.رفتن به برجِ دنیا با دکتر ثابت

۱۸.فراموش کردن علی جمال(محالِ)

۱۹............

۲۰.اگه چیزی دیگه یادم اومد حتما می نویسم.

لازم به ذکر است که انشالا همه اینا محال نباشه.یار با ماست.

ساعت اتاقم دیگه همیشه ساعتِ ۱۲ رو نشون میده(۱۲ شب  شام یکشنبه هجدهم فروردین)

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:2  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

هفدهم فروردین 1387
دیشب پدر،مادر ما متهمیم رو مرور کردم

واقعاً متهمیم؟

چون میگذرد غم نیست.....................

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:39  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

شانزدهم فروردین 1387
هرگز در حواسِ پرتِ خویش گمان بر آزارِ خوانندگانِ جان نمیبردم.عذر خواهیِ مرا پذیرا باشید،باشد که آمرزیده شویم.دلیلِ نا موزون و بی ربط نوشتارِ حقیر را بیندازید گردنِ عدم قدرت در نوشتن و پراکندگیِ افکار.

دیروز و امروز در محضر استاد بزرگ(از نظرِ جثه) مهدی بودم.سفر به اعماقِ دریای علم.به اصفهان شدیم تا به کوریِ چشمِ استکبار اولین روز بعد از سیزده را در کلاسِ درس بگذرانیم و با فراگیریِ علم دستِ نا اهلان از صنعتِ میهنِ خویش کوتاه نمائیم.یه استاد داریم روزِ روزونش نمیاد کلاس،گیر داده بود کلاسِ من چهاردهم تشکیل میشه.به من هم فرموده بودند دیگه حقِ غیبت کردن نداری(خوب حق داره پسر به این نازی من هم بودم دوس داشتم همیشه بیاد کلاسم)،از چهار کلاس و دو درس یکی از یکی برگزار شد و ما را بس بود تامجالی پیش آید برای عرض تبریک؛ سال نو و اصطلاحا....... .از فضایِ صد در صد علمی دانشکده خارج شدیم و سوار بر GLI دور تا دور شهر زیبای اصفهان را گشتیم و بعد از کلی گشتن واسه جای پارک بالاخره پیدا کردیم و درست رو بّه رویِ(به خط روح ا...) پلِ(نه آن پلی که موحد در متن خویش نوشته،که آن عمری ندارد در مقابلِ این )خواجو توقف کرده،پشت صندلی ها را خوابانده  و به استراحت پرداختیم(همه با شک به ما نیگا میکردن،آخه باس میرفتیم پای زاینده رود - نه که بخوابیم)راه به راه پیپ،برگشتیم خوابگاه(تازه کلید هم نداشتم،آویزون شدیم)صپی هم کلاس که تشکیل نشد و راستِ جاده رو گرفتیم و برگشتیم.اینکه چی گفتیم و چی شنیدیم و اینا به هیچ کس مربوط ۱)نیست ۲)هست ۳)همه موارد و هیچ کدام  (جوابها را به ۳۰۸۰ با انتخاب ارقامِ۱و۲و۳ بفرستید).در پایان از پدر و مادرم به خاطر این همه لطفی که به من کردن و گذاشتن درس بخونم تا واسه خودم کسی بشم ممنونم.

این بود انشای من.

ولی اجازه بدین همونجوری بنویسم.آخه الان فقط یه موضوع رو تونستم بگم.اونجوری حد اقل به ۷-۸ تا موضوع میپردازم

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:45  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یازدهم فروردین 1387
یه ساعت طول کشید تا لا به لای آهنگها ....کی اشکاتو پاک میکنه رو پیدا کنم....

بالاخره این تلفنِ ما هم درست شد و ما تونستیم از این بیت بیایم تو.خدای را سپاس

پنج سر رسید به سر رسید همه سبز.امسال از سه هیچ کدام حتی یه خط.

شنیده ام حدیثی که نگریستن به دریا مستحب است.تا باد چنین بادا

حتی والدین هم.تا باد چنین بادا

هم سن و سالی داشتم از بستگان ذکور،ماه عسلِ الان. به جان خودم

ما هم یه ماه تلخ.اما شیرین.به شیرینیِ.......

اتاقِ من همیشه بیست دقیقه به دوازده را نشان میدهد(من محصورِ زمان نیستم)

رقص بر شعرِ ترو ناله ی نی خوش باشد.......

دنیا پیش کش.شش فروردین برای همیشه مبارک باد.حتی برای همیشه تَر.

خیانت،اوضاع عراق،خود زنی،هزار چهره مرد،زانوم هم که درد میکنه.

تا حالا خاله و دائی  اینا اینجا بودن(باس خاطر امین).حالا عمه(باس نوه خواهر شوهر عمه ام).تا باد چنین بادا.

میخوام برم کوه...................کو.......................ک.....................کی...............کی میره کوه؟

 

 

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:11  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پنجم فروردین 1387
فروتنِ شب یلدا با فروتنِ اعتراض زمین تا آسمون توفیر داره.

انتظار میکشید،قرار بود برگرده،و...........

دیگه قرار نبود همو ببینن...............

کُشتن انتظار یا کشیدنِ انتظار؟کدوم سخت ترِ؟

فکر کن ایران به این بزرگی بشه یه کلبه.(ته چین مرغ یکشنبه ها،لعنت خدا به این یه شنبه ها)

مگه میشه،مگه میشه،مگه میشه ترکِ وطن کرد؟

خانه ات آباد ویرانم مکن.

با موی لخت و تیره،چشم خمار و خیره،ترکیبی از دو چیزی/آبادی و خرابی.۴/۱/۱۳۸۷ نوروزتان پیروز

سنگ صبور.............خداحافظ

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:8  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*