تبليغاتX
!فقط مال تو
سی و یکم اردیبهشت 1387

1.سلام

2.به یقین زیارت رفتن ها لیاقت میخواد.تا گذز خان بری و نری حرم اون هم شام شهادت عین بی لیاقتیست.

3.یکی نیست از خونمون فیلم برداری کنه.بابا انقدر سخت نگیرین دخترا.میگه تالار باشه.حداقل دو نوع شام هم باشه.سفره عقد هم میخوام.بابام هم فقط میخنده.من هم دلم به حال جماعت خودمون هی میثوظه.

4.دیروز عصر وقتی همه خواب بودند تصمیمی گرفتم خفن.انتهاری(انتحاری)ِ کامل.رفتم سر کیفِ حاجی.دسته چک به مبلغ یک میلیون ریال.جعل امضا.بانک ملی شعبه امام.برداشت شد.پرداخت قبض همراه البته امروز،آخه بعد از ظهر ها بانکها قبض قبول نمیکنن.نتیجه :3080 وصل شد.

75-70.بنشینم و صبر پیشه گیرم          دنباله ی کار خویش گیرم

6.به چشم راستم هم اعتماد نمیکنم.یه کار آموز داشتیم.دافی بود....یه فیش آپارتمان به نامش کردیم.رفته وکالت داده.فروخته.وکیل گرفتیم.تقصیر منِ که .... .مسلما حق به حق دار میرسه.دعا بفرمائید.

7.اگه فرصتی دست داد و حس داشتین به سایت عدالتخانه یه سر بزنید.عبدالله شهبازی چه کار داره میکنه.مطالبی پیرامونِ قتل های زنجیره ای و ......

8.لعنت خدا به این سه شنبه ها.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:16  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و نهم اردیبهشت 1387

1.سلام

2.اللهم صل علی فاطمه و ابیها وبعلها و بنیها

3.اولین شهید در راه ولایت فاطمه بود....

4.دیشب رفت و یا رب به سلامت دارش..

5.یک بار دیگر اجانب داخلی 3080 را قطع نمودند تا در عصر ارتباطات مرا بی بهره گذارند از .....مبلغ دقیقا به اندازه یک صد دلاری است.اگه یه روز زودتر قطع شده بود شاید میشد یه کاریش کرد.آخرین اس ام اسی که دادم باهاش "مامانت؟"بود و ...

75-70.فارغ ازهر مرده باد و زنده باد شبی مینوشمت خواهی،نخواهی

7.قهرمانی تیم پرسپولیس یا پیروزی را به تمامی ملل آزاده جهان تبریک و تسلیت عرض مینمایم.از اینکه این هفته سر کلاس میتونم 13 تا بچه اصفهونیِ طرفدارِسپاهان رو اذیت کنم خوشحالم از بس ناسیونالیستن.دیروز با یه مشته پرسپولیسی بازی رو دیدیم.جواد میگفت دقیقه 96 گل میزنه. وقتی داور اعلام کرد 7 دقیقه وقت اضافه احمد گفت یا عدد مقدس و سرعت صلوات فرستادنش بیشتر شد.نوری همش چرت میزد.حسین هم راه به راه غر میزد که چرا محسن خلیلی اینجا واساده.بروج هم که چه عرض کنم،بعد بازی به من و موحد سلام میرسونه...خاقانی با توجه به وضعیت بازی دائما زیر آبگوشت رو کم و زیاد میکرد.مهدی طبا وسطای بازی به علت استرس بیش از حد مادرش سرِ بازی مجبور شد بره خونه.پیشوائی هم بعد بازی اومد و همش بحث 150000 تومن رو میکرد....سپس همه با هم تا محمدیه رفتیم و رفت.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:0  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و ششم اردیبهشت 1387

۱.سلام.

2.روزی که به دنیا اومد دقیقا یادمِ.پدر تهران بود.بعد از ظهرش رسید.عموی مادرم به مامانم گفت زهرا رو بدین به من.تو گوشش اذان و اقامه گفت.نهار اون روز آبگوشت داشتیم.کچل بود و بور.یه چیزی شبیه به عمه ام.حسودی های من و خواهرِ بزرگم به محکم شدنِ استخوانهایش کمک میکرد.ایام رحلت امام حدود دو سال داشت.خوب یادمِ.یه چادر سرش میکرد؛میشست یه گوشه؛واسه خودش روضه میخوند و گریه میکرد.بچه گیاش خیلی بلا بود.سرزبونش همه رو شکه میکرد....بزرگ تر شدیم و ....تقریبا میشه گفت هیچ وقت براش برادر خوبی نبودم.اما همه میدونن خواهر نسبت به داداشش چه حسی داره..../و اما محمد.پسر خاله.صمیمی ترین پسر تو فامیلمون که راحت باهاش رابطه برقرار میکردم.یادمِ از بچگی جوراباش رو میشست و سر همین حرسم میگرفت بسکه بهم نشونش میدادن.تقریبا اکثر روزهای جنگ با هم بودیم.یه بارتو همون روزها با سنگ میخواست از درخت، کُنار(نام میوه ای)بندازه پائین که خورد تو سر من.سنگ گیر کرد تو سرم.همون لحظه آجیر خطر از بلندگوها پخش شد...سرم خوب شدو.../بعد از سه بار استخاره کردن و کلی فکر و مشورت و ....امشب نامزد کنان است.خوشبخت شن ایشالا

3.اینجوریش رو فک نمیکردم که در راه برگشتن از نجف آباد سر از محلات درارم.البت فقط سک سک کردم سرچشمه رو

75-70.روزی به دندان خواهمت کشاند و آنگاه نه تو مانی و نه من.چه پرده برافتد چه نه

5.خیر سرم ارشد میخونم؛هنوز بلد نیست بنویسم قس علی هذا.خاک بر سر ،نوشته قص علی هذا.در ضمن متمول،نه متنول

6.فردا میره ولی..

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:47  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و چهارم اردیبهشت 1387

الف.یاران سلام.

ب.نایب الزیاره بودیم. در بازگشت از آنجائی که نیشابور را مبداِ قطار خویش قرار داده بودیم سری زدیم به خیام و کمال الملک و عطار.قطارِ درجه یک.ما سه تا،آنها دوتا که بالا خوابیدند.روح الله(دعایش:خدایا من که به کسی رحم نکردم،تو به من رحم کن) سمنان نیمه راه شد رفاقت را و من و موحد به شهر آمدیم.پس از یک هفته دیدن خانه و خانواده لذت بخش بود.

ج.به میمنتِ حضور موحد در شهر کوچک بزمی در بیت بر پا شد.جایتان سبز.تحفه ای اوردن واس اتاقم از نوع مجسمه.کلی با مووی و بِروج به گذشته ی وبلاگ هامون سرک کشیدیم. خنده رفت و شطح ها خواندیم.کلی عکس هم.

د.باز هم سه شنبه شد و باس برم.و آی کمرم(عصائی که نیمه شعبان از کربلاخریدم به کار آمد).امیرالمومنین میفرمایند دو نعمت مجهولند.سلامتی و امنیت.خدای همه بیماران را شفا دهاد.

75-70.تو کز محنتِ دیگران بی غمی          نشاید که نامت نهند......

و.یک سوال:احتمالا همه متوجه بحث برنج و قیمت آن در این روزها شده اند.چرا اونا که وضعشون خوبِ و راحت میتونن بخرن انقد داد و بیداد میکنن؟جدا از مسئله ی اخیر در تمام موارد متنول ها و سرمایه داران داعیه دارِ مشکلات و کمبودها هستند و می نالند و غر میزنند و به فحش میکشانند و افترا میبندند و نا راضیند و خواستار تغییر حکومت اند و سیستم را به صلابه میبندند وقص علی هذا.چرا؟چرا؟چرا؟

ز.در پایان با صراحت اعلام میکنم تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

ح.پایان تر:با قهوه که نباید فال گرفت باس آن را نوشید.هر چند که تلخ باشد

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:46  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

بیست و یکم اردیبهشت 1387
۱.سلام

2.چند روزی پایتخت بودیم با دوستان/دیدنی ترین قسمت مصلی(نمایشگاه کتاب)محل وداع مردم با امام راحل بود/و از آنجائی که ترسیدم مصداق "مثله کمثل حمار یحمل اسفارا"بشم حتی یک کتاب هم نخریدم ولی بجاش بروبچ ترکوندن

3.ثبت با سند برابر است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

4.من از امروز که در بند توام آزادم..

5.پیرو پست قبلی:من و حصارکی هر دو عازم اصفهان هر کدام به دلیلی.نصف شب.یه سواری.از این آدم خفن ها....نتیجه :هیچ گاه مخصوصا نصف شب سوار ماشینی که راننده و مسافرینش را نمیشناسید نشوید

6.کتابی هدیه کردم به استاد حجازی به این مزمون"خشت و شیشه"...تا روزی به کار آید

75-70.سینه خواهم شرحه شرحه از فراق....مگه بت نگفته بودم..  ...    .....     ......

8.پارسال دقیقا چنین روزی کنکور ارشد و ریسک حفظ کردن ۱۲۵۰ تست مقاومت/نتیجه:۹۳.۳ درصد/نفر چهارم و ....تا باد چنین بادا

۹.مگر نشنیده اید جوان ز حادثه ای پیر میشود گاهی.یس چرا همه هی میگن چقدر موهای جلو سرت سفید شده؟

۱۰.امسال به ساعت های کاسیو اعتماد کردیم و نماز صبحمان قضا شد(قزوه)

۱۱.پنج شنبه از اصفهان با همان قبلی برگشتیم/سمنان/شه میرزاد/کوچه باغ../سوغات خاطره/ما دو تا و موحد و احمد/توصیف باشد برای بعد/جمعه شب اتوبوس/کجا؟

۱۲.مشهد الرضا.الان هم در کافی نتی مشرف بر فلکه آب..../جای همه خالی مخصوصا تو

۱۳.دو دسته بی صبرانه منتظر آمدن شب جمعه اند.تازه عقد کرده ها.تازه عزیز از دست داده ها/زهیر مبارک

۱۴.استثناً سیزده بالا نحس نبود.

۱۵.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 15:3  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

هجدهم اردیبهشت 1387
انقدر نخوابیدم و خسته ام و بی حال و ....که فعلا به همین یه جمله بسنده میکنم.خدا رحم کرد.
*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:20  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

پانزدهم اردیبهشت 1387
سلام و رحمت خدا بر شما.اول دعا کنید بارون بباره که اوضاع خیلی خراب شده.

تفصیل سفر باشد برای ملاقات های رو در رو.و اما خلاصه:این چند روزه سامان،شهر کرد،فرخ شهر بودم.

سامان بین راه بود.شهر عمان سامانی.اصل رودخانه زاینده رود در آنجاست.پل زمان خان با ترکیبی از سنگ و آجر با ملات تخم مرغ دیدنی است.پای پل سربازی دیدم به نام مجید جزایری بچه شهرکرد،پس از پرس و جو تفهیم شد که از نوادگانِ سید نعمت الله است(از بس این دنیا کوچیکِ)/شهر کرد مرکز چهار محال و بختیاری شهری که حتی یک کرد هم ندارد و چهار محال عبارتند از:لار،کیار،میزدج،گندُمان/مردمانی همچون خودمان.بعضا مردها با سیبیل های آنچنانی و شلوارهائی به نام دَبیت رویت میشوند.آب شهر کرد و فرخ شهر بسیار خوشمزه(بی مزه).(خونه این دوستمون که رفته بودیم پیپش فرخ شهر بود در ۸ کیلومتری شهرکرد)/راست جاده رو گرفتیم تا تونل کوهرنگ.عظمت داشت و زیبا بود.محیط یه چیز تو مایه های کلار دشت سمت رودبارک(اگه تونستی بیست ثانیه دستت رو بذاری تو آبش)/چشمه دیمه که همان آب معدنی بود بی شک.حوضچه های ماهی قزل و.../و از همه مهمتر دشت لاله.با اینکه قضیه ضرب المثل قمار بازه است ولی باور بفرمائید با اینکه یه لاله هم ندیدیم زیبا بود.دشتی عظیم.ناز به معنای واقعی کلمه.باران نزده بود ما هم چند روزی دیر رفتیم،همان شد که جز چند لاله واژگونِ تازه خشک شده ..../بر اثر بی آبی دو چشمه و یک آبشار خشک شده هم دیدیم./کارخانه کولر آبی برفاب در شهر کرد است.

۲.مشاوره ژنتیک گفته یه هفته دیگه دوباره بیاین

۳.به یک نتیجه اساسی رسیدم.یمین و یسار بر سر یه سفره نشسته اند و خدا رزاقشان است و قیامت نزدیک.

۷۵-۷۰.خدا باعث بانیش رو لعنت کنه.از بد روزگار  اتوبوسی که از اصفهان بر گشتم باهاش صندلی ۳۷ رو به من داد.چشمتون روز بد نبینه.یه پسر به سه تی دختر ردیف جلو ما نشستن.حال ما کاریُم نداریم.ایشالا که ...بد حجاب که نه.کاملا بی حجاب.به قول شهید مطهری که میگه اگر بی حجابی تمدن است حیوانات از همه متمدن ترند.آی متمدن بودن که نگو.خدا این چشمای پاک رو از من نگیره.هر چی تماس با جناب سرهنگ احمدی مقدم گرفتم که بگم بابا پاشو بیا واست مبارزه با فاسد اجتماعی پیدا کردم موفق نشدم پیداش کنم.

۵.اللهم احفظ قاعدنا المصباح

۶.وعده ما نمایشگاه کتاب.غرفه ی دخانیات مضر است لا اقل کمتر مصرف کنید.

۷.بگو گفتم یا نگفتم.

 

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:39  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

یازدهم اردیبهشت 1387
به یاد آخرین مرنجاب

همه دلبسته خویشیم کلیدی بفرست.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 13:46  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

نهم اردیبهشت 1387
از اینکه طولانیِ شرمنده .هم از شما هم از بلاگفا که اینهمه فضا....

 .....صبح حرکت و ظهر پل دختر(شهری کهن که پلِ دروازه ورودیِ آن توسط دختری از پادشاهان ساخته شده )گرم و گرسنه و نماز و ...../جد اعلای سادات جزائری در این شهر مدفونند که من برای اولین بار لیاقتِ زیارت ایشان را پیدا کردم.عظمتِ بارگاه و مقبره و از همه مهمتر نوشته های روی قبرشان غرور بر انگیز بود.نوشته شده:مرقدِمطهر علامه کبیر و محدث شهیر حضرت سید نعمت الله موسوی جزائری(رحمه الله علیه)ابن سید عبد الله بن سید محمد بن سید حسین بن سید احمد بن سید محمود بن سید غیاث الدین بن سید مجد الدین بن سید نورالدین بن سید سعد الدین بن سید عیسی بن سید موسی بن سید عبد الله بن امام همام حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام .تولد سنه ۹۰۵۰ هجری.وفات سنه ۱۱۱۲ هجری./ایشان در جزائر بصره(صباغیه)بدنیا آمده و در شهر هائی همچون شیراز به تحصیل علوم دینی پرداخته اند و نهایتا شوشتر رابه عنوان محلِ زندگی انتخاب کرده اند.از جمله شاگردانِ علامه مجلسی بوده که علامه به عبارتی مرید ایشان بوده اند و....نهایتا هنگامِ بازگشت از مشهد الرضا در شهر پل دختر جان به جان آفرین..... .با دیدنِ چنین شجره ای مُصر شدم اجداد خودم تا ایشان را بیابم و به عبارتی بدانم نام پدرانم تا امام موسی کاظم را.پس از کلی پرس و جو از بزرگان و شجره نامه ها و ...فهمیدم که من عبدالله بن فخرالدین بن حسین بن محمد بن علی بن زکی الدین بن رضی الدین بن سید عدنان بن سید محمود بن موسی بن عیسی بن سید عبد الله بن سید نعمت الله بن ............امام موسی کاظم بن........علی بن ابیطالب  هستم.

دلیلِ کم بودن اسامی از جد اعلا تا امام را به دو گونه توجیه کرده اند .یک اینکه پدرانِ ایشان عالی نسب بوده اند(یعنی در سن های بالا صاحب فرزند پسر شده اند که دو نسل یکی شده)و دو،برخی معتقدند صفحاتی از شجره نامه ایشان مفقود شده .....

نتیجه گیری:من یک امام زاده ام هر چند که صرفا افتخار است و هر کس خودش را به خودش مربوط است نه پدرانش و .....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رسیدیم اهواز و نصف شب فرودگاه و ۸ صبح تازه خوابیدیم و عصر سوغاتی ها(من را از مادر بزرگ تی شرتی و شلواری و از عمه بلوزی و تسبیحی عاید آمد)نمیدونم چرا ما پسرا همیشه کم بمون میرسه.شب کنار ساحلِ کارون به همراه سجاد و حاج علی و قلیان جنوبی و همه بچه های اهواز که نه ابرن نه پرندن،توی بازیم ببازن توی عشقشون برندن و تلفن از کی اشکات پاک میکنه یِ احمد خیاطیان که بکنین با بروج و احمد و جواد بیاین شه میرزاد موحد هم به درک و ....

صبح شد و رفتنی هم که باس بره مث سی دی های پناهیان.آشِ آبادان (مزه ای کاملا متفاوت با آش های اینور) و حرکت به سمت شوشتر و بین راه روستای ملاثانی است که بابای مامانم که ایشان هم عالم بوده اند وبنا بر وصیت خودشان در این روستا که سالها به تبلیغ پرداخته مدفونندو زیارت و بازگشت به مطلبِ پست قبلی یعنی مقام صاحب الزمانِ شوشتر و زیارتِ بستگان مدفون در آنجا از جمله بابای بابام،دو تا عمه جوان و یک عمو و یک زن عمو(تصادف)و مادر شوهر عمه و.......شهید خدری(فرمانده سپاه شوشتر،بابام میگه شب عملیات بهم گفت سید التماس دعا ما شهید شیم،من غرور برم داشت از بس مطمئن بودم شهید میشم بهش نگفنم تو هم ما رو دعا کن،اون شهید شد و من.....(پسر اگه بابام شهید شده بود یا نبودم تو دنیا یا الان صنعتی شریف و.....))/حدود ۱۰ حرکت به اینطرفِ ایران و از بس سی دی چاوشی گذاشتم(سنتوری) همه از جمله عموم کفری شده بودن و مسخرم میکردن و منم که حساس....۶ بروجرد کباب مشهورش پذیرایمان بود و حدود ده هم خونه و خسته.تازه یه بار همه اینا رو نوشتم از بلاگفا پرید دوباره نوشتم تا اثبات کنم آدم گیریم.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:11  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

ششم اردیبهشت 1387
اللهم صل علی محمد و آل بر محمد (دو سال پیش در همین ایام با موحد رفتیم واس کنکور ارشد دزفول که یه سر هم رفتیم شوشتر(شهر آبا و اجدادم)،زنی لر زبان با دلی صاف وشیشه گلابی در دست واردِ مقام حضرت صاحب الزمان(عج)(قبرستانی قدیمی و گلزار شهدا)شد و اینگونه میگفت اللهم صل علی محمد و آل بر محمد).لازم به تذکر است که به هیچ وجه قصدم  از بازگو کردن تمسخر نیست.صرفا خاطره ایست با عرب و دلی صاف از لر

پست قبلی اگه خاطرِ شریفتون باشه واسم سوال بود که چطور دو روز بعد از فوت مادر آدم کلاس تشکیل میده،امروز جواب گرفتم وقتی دیدم استاد پیراهن مشکی از تن برون کردندی و اوراقِ امتحانی را به تصحیح در آورندندی...(ما رو باش که با بچه ها میخواستیم یه پیراهن سفید کادو کنیم تا بعد از چهلم ...)

حالا تو هی برو خارج،مصر،ایتالیاو....همین اصفهان رفتن و اومدن ما کلی حرف داره.امروز در مراجعت هم قطاری داشتم بکر.اعتقادات اصلا.سیاست دیدِ سکولار.اعصاب داغون.فارغ التحصیل صنعتی اصفهان آی تی.مهربون اما عصبی.بیمار قلبی.رویهم رفته واسم جالب بود.بحث هم کردیم مقداری که....سیگاری خفن.چند شباهتم داشتیم.هر دو تک پسر.اصالت جنوبی.باحال و.........

هیئت رو انداخته بودن فاز ۲ شهید زین الدین تو باقالیا.چهارمین سالگردِ خانواده ای که همگی در تصادف...دیدن دو نفر خوشحالم کرد مازاد بر رویتِ یارانِ موافق.الاول جمال اشرفی که میخندیدو تائیدیه ای زد بر این وبلاگ که دمش گرم.و دوم سید مسعود فاضلی که برای تک روزی مرخصی گرفته بود از شیراز و.....شام هم کباب دادند.با نوشابه سیاه یه زرد(هر کدام که بخواهی).با برنج و یک گوجه به کیلوئی ۱۶۰۰ تومان.

یک ماه پیش در چنین شبی به دنیا آمدنم را به نظاره نشستم.و اینبار نوبت به مهدی بروجردی رسیده است.تو این دنیا خبری که نی ولی خوش اومدی داداش.

و در پایان به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان میرساند که:همون پیرزنی که در اهواز است و مادر بزرگِ ماست فردا روز از سفر زیارتی مکه مکرمه و مدینه منوره میاد ایران و از اونجائی که بهش قول دادم چون واسه خداحافظیش نرفتم حتما واسه سلامش میرم،عازم سفرم.خدا قسمتِ همتون بکنه ایشالا.هم اهواز هم مکه مدینه.من و بابام و دائیم نه وعموم.هفته ای یه بار ......یادش بخیر

 

 

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:58  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*