پست قبلی اگه خاطرِ شریفتون باشه واسم سوال بود که چطور دو روز بعد از فوت مادر آدم کلاس تشکیل میده،امروز جواب گرفتم وقتی دیدم استاد پیراهن مشکی از تن برون کردندی و اوراقِ امتحانی را به تصحیح در آورندندی...(ما رو باش که با بچه ها میخواستیم یه پیراهن سفید کادو کنیم تا بعد از چهلم ...)
حالا تو هی برو خارج،مصر،ایتالیاو....همین اصفهان رفتن و اومدن ما کلی حرف داره.امروز در مراجعت هم قطاری داشتم بکر.اعتقادات اصلا.سیاست دیدِ سکولار.اعصاب داغون.فارغ التحصیل صنعتی اصفهان آی تی.مهربون اما عصبی.بیمار قلبی.رویهم رفته واسم جالب بود.بحث هم کردیم مقداری که....سیگاری خفن.چند شباهتم داشتیم.هر دو تک پسر.اصالت جنوبی.باحال و.........
هیئت رو انداخته بودن فاز ۲ شهید زین الدین تو باقالیا.چهارمین سالگردِ خانواده ای که همگی در تصادف...دیدن دو نفر خوشحالم کرد مازاد بر رویتِ یارانِ موافق.الاول جمال اشرفی که میخندیدو تائیدیه ای زد بر این وبلاگ که دمش گرم.و دوم سید مسعود فاضلی که برای تک روزی مرخصی گرفته بود از شیراز و.....شام هم کباب دادند.با نوشابه سیاه یه زرد(هر کدام که بخواهی).با برنج و یک گوجه به کیلوئی ۱۶۰۰ تومان.
یک ماه پیش در چنین شبی به دنیا آمدنم را به نظاره نشستم.و اینبار نوبت به مهدی بروجردی رسیده است.تو این دنیا خبری که نی ولی خوش اومدی داداش.
و در پایان به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان میرساند که:همون پیرزنی که در اهواز است و مادر بزرگِ ماست فردا روز از سفر زیارتی مکه مکرمه و مدینه منوره میاد ایران و از اونجائی که بهش قول دادم چون واسه خداحافظیش نرفتم حتما واسه سلامش میرم،عازم سفرم.خدا قسمتِ همتون بکنه ایشالا.هم اهواز هم مکه مدینه.من و بابام و دائیم نه وعموم.هفته ای یه بار ......یادش بخیر
