تبليغاتX
!فقط مال تو
نهم اردیبهشت 1387
از اینکه طولانیِ شرمنده .هم از شما هم از بلاگفا که اینهمه فضا....

 .....صبح حرکت و ظهر پل دختر(شهری کهن که پلِ دروازه ورودیِ آن توسط دختری از پادشاهان ساخته شده )گرم و گرسنه و نماز و ...../جد اعلای سادات جزائری در این شهر مدفونند که من برای اولین بار لیاقتِ زیارت ایشان را پیدا کردم.عظمتِ بارگاه و مقبره و از همه مهمتر نوشته های روی قبرشان غرور بر انگیز بود.نوشته شده:مرقدِمطهر علامه کبیر و محدث شهیر حضرت سید نعمت الله موسوی جزائری(رحمه الله علیه)ابن سید عبد الله بن سید محمد بن سید حسین بن سید احمد بن سید محمود بن سید غیاث الدین بن سید مجد الدین بن سید نورالدین بن سید سعد الدین بن سید عیسی بن سید موسی بن سید عبد الله بن امام همام حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام .تولد سنه ۹۰۵۰ هجری.وفات سنه ۱۱۱۲ هجری./ایشان در جزائر بصره(صباغیه)بدنیا آمده و در شهر هائی همچون شیراز به تحصیل علوم دینی پرداخته اند و نهایتا شوشتر رابه عنوان محلِ زندگی انتخاب کرده اند.از جمله شاگردانِ علامه مجلسی بوده که علامه به عبارتی مرید ایشان بوده اند و....نهایتا هنگامِ بازگشت از مشهد الرضا در شهر پل دختر جان به جان آفرین..... .با دیدنِ چنین شجره ای مُصر شدم اجداد خودم تا ایشان را بیابم و به عبارتی بدانم نام پدرانم تا امام موسی کاظم را.پس از کلی پرس و جو از بزرگان و شجره نامه ها و ...فهمیدم که من عبدالله بن فخرالدین بن حسین بن محمد بن علی بن زکی الدین بن رضی الدین بن سید عدنان بن سید محمود بن موسی بن عیسی بن سید عبد الله بن سید نعمت الله بن ............امام موسی کاظم بن........علی بن ابیطالب  هستم.

دلیلِ کم بودن اسامی از جد اعلا تا امام را به دو گونه توجیه کرده اند .یک اینکه پدرانِ ایشان عالی نسب بوده اند(یعنی در سن های بالا صاحب فرزند پسر شده اند که دو نسل یکی شده)و دو،برخی معتقدند صفحاتی از شجره نامه ایشان مفقود شده .....

نتیجه گیری:من یک امام زاده ام هر چند که صرفا افتخار است و هر کس خودش را به خودش مربوط است نه پدرانش و .....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب رسیدیم اهواز و نصف شب فرودگاه و ۸ صبح تازه خوابیدیم و عصر سوغاتی ها(من را از مادر بزرگ تی شرتی و شلواری و از عمه بلوزی و تسبیحی عاید آمد)نمیدونم چرا ما پسرا همیشه کم بمون میرسه.شب کنار ساحلِ کارون به همراه سجاد و حاج علی و قلیان جنوبی و همه بچه های اهواز که نه ابرن نه پرندن،توی بازیم ببازن توی عشقشون برندن و تلفن از کی اشکات پاک میکنه یِ احمد خیاطیان که بکنین با بروج و احمد و جواد بیاین شه میرزاد موحد هم به درک و ....

صبح شد و رفتنی هم که باس بره مث سی دی های پناهیان.آشِ آبادان (مزه ای کاملا متفاوت با آش های اینور) و حرکت به سمت شوشتر و بین راه روستای ملاثانی است که بابای مامانم که ایشان هم عالم بوده اند وبنا بر وصیت خودشان در این روستا که سالها به تبلیغ پرداخته مدفونندو زیارت و بازگشت به مطلبِ پست قبلی یعنی مقام صاحب الزمانِ شوشتر و زیارتِ بستگان مدفون در آنجا از جمله بابای بابام،دو تا عمه جوان و یک عمو و یک زن عمو(تصادف)و مادر شوهر عمه و.......شهید خدری(فرمانده سپاه شوشتر،بابام میگه شب عملیات بهم گفت سید التماس دعا ما شهید شیم،من غرور برم داشت از بس مطمئن بودم شهید میشم بهش نگفنم تو هم ما رو دعا کن،اون شهید شد و من.....(پسر اگه بابام شهید شده بود یا نبودم تو دنیا یا الان صنعتی شریف و.....))/حدود ۱۰ حرکت به اینطرفِ ایران و از بس سی دی چاوشی گذاشتم(سنتوری) همه از جمله عموم کفری شده بودن و مسخرم میکردن و منم که حساس....۶ بروجرد کباب مشهورش پذیرایمان بود و حدود ده هم خونه و خسته.تازه یه بار همه اینا رو نوشتم از بلاگفا پرید دوباره نوشتم تا اثبات کنم آدم گیریم.

*-*-*

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:11  توسط طاها  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*