<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>!فقط مال تو</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 01 Jul 2008 22:57:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>گیردار.مفصلی.آزاد</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-77.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;۱.سلامم را تو پاسخ گوی...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲.تئوری صفحات و پوسته ها.از اسمش پیداست که مباحث کاملا بصورت تئوری بیان میشن.صفحات به صفحه هائی اطلاق میشه که ضخامتشون نسبت به طول عرضشون خیلی کمترِ.دایروی و مستطیلی.مثل دریچه های کف زیر دریائی ها،هواپیما ها و ....که فشار زیادی رو باید تحمل کنند.کاملا مسائل ریاضیِ و فهمیدنی.مثلا واسه حل یه صفحه حدود سه صفحه فقط باید انتگرال بگیری و.../پوسته ها همین گنبد های آشنا به چشم هستند و کلا سقف های منحنی.که از ابتدا یک سری تفاوت ها با صفحات دارند./استاد جناب آقای دکتر حجازی(همون که بش کتاب هدیه دادم و اونم به ....نزد).سر جلسه حاضر نشده بود امروز به علت حضور در یک کنفرانس خارج از کشور/دانشجو جناب من/محل امتحان کریدور ۱۰۲/شرکت کنندگان یازده نفر/تعداد سوالات ۳ عدد/زمان سه ساعت/سوال اول حدود دو ساعت ازم وقت گرفت که به نتیجه نرسدم و ولش کردم.سوال دوم ،برگشتم از رو دست مسیح یک سری خزعبلات کپ زدم.سوال سوم هر چی خواستم یه جواب شبیه به سوال پیدا کنم با وجود دو کتاب و دو جزوه و کلی تمرین حل شده.نتونستم.یعنی شِر و وِر نوشتن هم هنر میخواست که من عاجز بودم از این کار.وقت تمام گشت و به آخر رسید عمر .....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳.پرده بعدی:مث برزنت بود لا مصب این پرده.هر چی میومد این اتوبوس نمیرسیدیم.تمام بدنم درد میکرد.یادم نمیاد استرسی رو که این چند روز متحمل شدم واسه این امتحانا تا حالا در زمینه درسی(بجز کنکور)تجربه کرده باشم.(دو ترم مشروط اخراج)تا حدی که قبل از امتحان حالت تهوع بهم دست داده بود و داغون....خلاصه امتحانام تموم شد و مونده چهار تا پروژه که تا یک شهریور باید تحویل بدمشون به مرور.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴.یکی از جلوه هائی که تو اصفهان نظر ها رو جلب میکنه جملات ناب و زیبا و آیات قرآن و احادیثیِ که بصورت خیلی زیبا همه جای شهر به چشم میخوره.آخریش رو خوندم و از شهر بیرون شدیم:خوبی چه بدی داشت که تکرار نکردی.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۵.یه ضرب المثل فرانسوی میگه:بگذارید عدالت حکم فرما باشد گر چه دنیا خراب شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۶.به زودی آماج حملات علیه دولت را شاهد خواهیم بود.هدفمند کردن یارانه ها.خیلی جرات داره این مرد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 01 Jul 2008 22:57:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=77</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-77.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تنها کسی اشتباه نمیکند که کار نمیکند....</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-76.aspx</link>
<description>۱.سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;اتصال خورجيني متداول ترين شكل اتصال در ساختمان هاي اسكلت فلزي در ايران است؛ مبدع اين اتصال ايرانيان هستند و در هيچ كجا شناخته شده نيست! نحوه اجراي اتصال خورجيني بدين طريق است كه تيرهاي باربر از طرفين ستون ها به طور يكسره عبور داده مي شوند و روي نبشي هايي كه در طرفين ستون نصب شده اند قرار مي گيرند و معمولا در بالاي هر تير هم يك نبشي قرار مي دهند، لذا اتصال خورجيني تامين كننده نشيمن براي عبور يك جفت تير سرتاسري از طرفين ستون است&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=3&gt;.&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;&quot;&gt;اتصال خورجيني كاربرد گسترده اي در ايران دارد كه علت آن عمدتا سادگي اجرا، كاهش هزينه، كم كردن نيمرخ بال پهن و شماره هاي بالاي نيمرخ&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; IPE &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;&quot;&gt;است. به طور كلي ساختمان هاي فولادي به دليل نرمي و انعطاف پذيري از پايداري خوبي در برابر نيروهاي ناشي از زلزله برخوردارند، اما متاسفانه در زلزله هاي خرداد ماه 69 منجيل و رودبار و زلزله اخير بم برخلاف انتظار، شديدا آسيب ديدند و خسارات جبران ناپذيري را به بار آوردند&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;,&apos;serif&apos;&quot;&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.مطلب فوق تنها گوشه ای از نتیجه زحمات شبانه روزی حقیر پیرو مطلب جوش میباشد.گذاشتم اینجا که بعد ها ببینمش هی یادم بیفته چقدر روش کار کردم و آخرش........(این خورجین هیچ گونه نسبتی با خر در پست قبلی ۱)ندارد.۲)دارد.۳)تمام موارد۴)هیچ کدام.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.سه شنبه آخرین امتحان رو میدم ولی باور کنید مصلی قدس یه مناره بیشتر نداره...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.یه ضرب المثل اسپانیائی میگه:سرزنش به جا،بهتر از تعریف بی جاست.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 27 Jun 2008 22:17:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=76</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-76.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>زلزله</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-75.aspx</link>
<description>۱.سلام 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.توجه داشتین چرا شهادت حضرت زهرا قبل از میلاد ایشونِ.یه نگاه هم بندازین به سال تولد ایشان و شهادتشون.....سال دوم دبیرستان یه دبیر داشتیم که درس معارف اسلامی میدادن.ایشون خیلی حساس بودن به طریقه ذکر کردن نام بی بی.یادم یه دفعه جوش کرده بود که چرا تو اجتماع به بزرگانی مثل حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت معصومه سلام الله علیها میگن خانم.ایشون میفرمود خانم یه لفظ روزمره است برای خطاب به زنان معمولی.از کلمه بانو باید استفاده کنیم.....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;میلاد بانوی مکرم اسلام حضرت فاطمه سلام الله علیها رو  تبریک عرض میکنم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.هیچ کدوم از کار های خدا بی حکمت نیست.اینکه حضرت روح الله دقیقا روز میلاد مادرشان به دنیا بیایند هم از حکمت های بالغه الهی ست و افتخاری است برای هممون......&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.میگفت گوشی و بردار تا صدات یه لحظه آرومم کنه.فارغ از اینکه اصلا زنگ نزده بود.عجب گیری افتادیم.قضیه اون یاروست که همش میرفت مشهد میگفت واس چی اسمم در نمیاد.بابا جان برو حساب باز کن...یا میگفت تنها بودن یه کابوسِ شومِ.اولا که بر منکرش.دوما....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.یارو میره خر بخره.میبینتش بش میگه کجا؟میگه میرم خر بخرم.میگه بگو ایشالا.میگه ایشالا نداره.بازار پر خرِ.جیب منم پرِ پول.....خر خریدی؟ایشالا پولامُ زدن.ایشالا نتونستم خر بخرم.ایشالا دست خالی دارم بر میگردم.ایشالا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶.یه ضرب المثل آلمانی میگه:پاداش عشق،عشق است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷.-چرا حافظ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(زمزمه ای موزون به گوش میرسید)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-میگم چرا حافظ؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(صدا بلند تر شد.گویا عمدا این اتفاق می افتد)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-گفتش:ما رفتیم.اما لا اقل حافظ نخون.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(تعجب در چشمانش موج میزد.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-فریاد نزن&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(آه کشید.)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-فال هم نگیر&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(قطره اشکی از گوشه چشمش روان شد)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-در نهایت گفت و رفت:مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو      یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو./.&lt;STRONG&gt;عاشق نَ   شو.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 23:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=75</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-75.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزمرگی</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-74.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱.سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲.بعضی وقت ها آدم الکی میریزه به هم.تو این چند سال کم پیش اومده اینطوری قاطی کنم.باور کنید اگه یه پرتگاه میدیدم که مطمئن میشدم اکه ازش خودم رو بندازم نمیمیرم حتما این کار رو میکردم.البته بهونه واسه قاطی کردن داشتم.صبح که از خونه داشتم میومدم بیرون از تو اتاق داد زد کاشکی منم با بابام مرده بودم و زن تو نمیشدم.حرفش خیلی مسخره بود ولی آزارم داد.فهمیدم چرا این حرف رو زد ولی انقدا هم دیگه قضیه بزرگ نبود.در جوابش خیلی سعی کردم سکوت کنم.نتونستم.گفتم آره والا.حیف من.فردوس بیدار شده بود و داشت به حرفامون گوش میداد.اینو از صداهائی که از تو اتاقش میومد متوجه شدم.محل نذاشتم.رفتم بیرون.وارد پارکینگ که شدم چشمم به ماشین پنچر افتاد.سعی کردم خونسردانه برخورد کنم.پنچریش رو گرفتم و راه افتادم به سمت دفتر.فکر داشت داغونم میکرد.یاد حرف یکی از بچه ها افتادم که میگفت ای کاش زندگی دنده عقب داشت.کلا تو این هشت نه سال زندگی مشترکمون کم پیش اومده دعوا کنیم.بجز یه بار که سر قضیه کاری بود و چند روزی با هم قهر بودیم بقیش بد نبوده...تا رسیدم شرکت زنگ زدم به داداشش.گوشیش خاموش بود.سعی کردم به قضیه فکر نکنم تا عصر.ظهر ها کم پیش میاد برم خونه.امروز هم که مسلما نباید میرفتم.حدود ساعت چهار تماس گرفتم با احمد.گفت هنوز شمالِ.کس دیگه ای رو هم نخواستم در جریان بذارم.یاد اس ام اسی که زده بود برام افتادم.&quot;آقا لطف کن سر راهت که میای خونه بمیر&quot;خندم گرفت.رسیدم تو کوچه بچه ها رو دیدم.طبق معمول داشتن از گیم نت بر میگشتن.در رو باز کردم.دیدمش گفتم علیک سلام.سلام نکرد.کیف رو پرت کردم پای چوب لباسی.شنیدم داره غر غر میکنه.چشماش هم قرمز بود.غرور بد چیزیِِ.رفتم بغلش.محل نذاشت طبیعی هم بود.پرسیدم نمیخوای تمومش کنی.گفت تازه شروع شده.پا شدم.لباس هام رو دروردم.تلویزیون رو روشن کردم.اومد خاموشش کرد.واساد جلوش.خندم گرفته بود.یاد مامانم افتادم که هر وقت میخواست لج بابام رو دراره همین کار رو میکرد.میگن حلال زاده به مادر شوهرش میره راستِ.نگاش کردم.گفتم: ها؟سرش پائین بود......&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳.قضیه بالا واسه حدود یازده سال آینده ست.که به چند نکته اشاره دارد.الف:دعوا شیرینی زندگی.ب:اسم بچه م فردوسِ.ج:خونمون پارکینگ داره(مسعود).د:رفتم سر کار(تازه یه شرکتم دارم)ه:این احمد سر و تهش رو بزنی شمالِ.به جواد هم اصلا نمیگم چون مسخره میکنه معمولا.از همیشه همین بوده.و:راستی تلویزیون میدونین چی داشت؟الان میگم.هیچی.ز:بچه های اون دوره زمونه از سه چهار سالگی میرن گیم نت و....ح:اون روز نهار نخوردم.ط:اس ام اس فارسی کما کان ارزانتر از انگلیسی است.چون خانم بنده فارسی زد و کلا ادم مقتصدیِ.ی:اگر دوست دارید بفهمید چه فصلی از سال بوده باید به نکته &quot;لباس هام رو در اوردم&quot; توجه کنید.هرچند ابهام دارد.ک:ماشین مذکور امیدوارم این تویوتای الانی نباشه.ل:قول میدم همون شب از دلش درارم....(فک کنم پیپ نمیکشم.شاید هم یواشکی...)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴.یه ضرب المثل روسی میگه:برای آدم مست،عمق دریا تا زانوست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۵.ای کاش زندگی دنده عقب داشت&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ۶.مچ تیریم کند شده.پوست صورتم رو میکنه تا بتونم صافش کنم.اینو گفتم که اگه کسی خواست به مناسبت روز زن واسم چیزی بخره بدونه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷.با خدا باش پادشاهی کن&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Jun 2008 09:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=74</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-74.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>......</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-73.aspx</link>
<description>۱.سلام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲.روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خواست...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳.یه ضرب المثل ایتالیائی  میگه: آخرین چیزی که از دست میرود امید است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.فاصله زیاد بود بین امتحانا و من هم بی حوصله شده بودم و از اونجائی که اونهائی رو که دادم خراب کردم تصمیم گرفتم بیام.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۵.یه دوره کامل لُر شناسی پشت سر گذاشتم تو خوابگاه.یک نتیجه اساسی:لُر ها واقعا لُرند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶.۷.۸.۹.۱۰.۱۱.۱۲.۱۳.نحس&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 19 Jun 2008 22:25:58 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=73</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-73.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میدان هفتاد و دو تن</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-72.aspx</link>
<description>.....و به دعای خیر شما نیاز مبرم دارم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فعلا...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 22:12:37 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=72</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-72.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پنج ضلعی</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-71.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;۱.سلام و درود فراوان &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲.روز های آخریِ که خونم.باس پاشم برم نجف آباد چرا که امتحانات پایان ترم و .....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۸۹۷۵.ببخشید جناب سروان،به جان خودم دیگه تکرار نمیشه....نه.خدائی نکرده فکر نکنین رشوه میخوام بدما.شیرینی بچه هاست که توی این ظهر گرما واسادین و ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴۹۳۰.راستی اونجا نور فانوس یه شبش کرایه چندِ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۵۰۲۹.به جان شما حاج آقا برده بودم حمد و سوره اش را درست کنم.نمیدونم چی شد یهو...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲۷۶۵.من نمیگویم شما را..... این شما و این.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۶۹۳۵.و میهمان حبیب خداست..&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۰۲۶۹.دلم از این خرابی ها خوش است  زانکه میدانم     خرابی چونکه از حد بگذرد آباد میگردد...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۷۵۷۰.خط فاصله نمیخواد &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳۰۸۰.افاضات پیرامون مسائل اخیر در کشور را در &lt;A href=&quot;http://www.adlroom.org/vdcd.o0f2yt0nja26y.html&quot; target=_blank&gt;عدالتخانه&lt;/A&gt; بخوانید در مصاحبه ای با سید طه جزایری&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳.یه ضرب المثل آمریکائی میگه:دور بایست و بهتر ببین&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴.دیروز به علت اخطار راهنمائی و رانندگی رفتم مرکز تعویض پلاک.من از دار دنیا یه تویوتا کَمری دارم(از بس بستیمش به کمر و هلش دادیم).تمام کلاسش به شماره تهران ۲۱ بود.ار حدود هپت صپ تا دوی ظهر گیر بودم.نوبت بازرسی ماشین شد.جناب سرهنگ تشریف اوردن و بازدید شروع شد.توی برگه های تشکیل شده از صبح تا حدود نه(اشاره به کاغذ بازی)نوشتند موتور فاقد شماره.منم که اصلا نفهمیدم منظورشون رو باخیال راحت توی نوبتم بودم.و چون مامور خلافی رو راضی کرده بودم که ۱۶۴۴۰۰۰ ریال خلافیش باشه واسه بعد خیلی خوشحال بودم،که ناگهان خانم احمدی(یکی از کارمندان اونجا که فک کنم از من خوشش اومده بود،شاید هم برعکس)نوشت برو اتاق ۵.موتورت شماره نداره.منم بم برخورد.گفتم موتور خودت شماره نداره.اونم بش برخورد.گفت موتور خودت...خلاصه  اتاق ۵ جناب سرهنگ ابراهیمی(یکی ار کارمندان اونجا که فک کنم از من بدش اومده بود،یا برعکس)نوشت باس بری نمایندگی تویوتا تهرون.منم گفتم نمیرم بش برخورد گفت خوب برو همین قم.بهم بر نخورد تا زمانی که نمایندگی قم گفت سی هزار تومان واسه کوباندن شماره باس بدی.(ببینم تَ تُ چند میکنن خانوما؟پنج رقم ۳۰ هزار تومن اونم رو آهن.خالکوبی یا همون ت ت چنده؟)خلاصه گفتم این لگن کلا انقدر نمیارزه.تخفیف داد.گفت ۲۵۰۰۰ تومن.منم بش ۲۴۰۰۰ تومن دادم و صلوات بلند...با اینکه ظهر بود و اینا رفتم دوباره تعویض پلاک و خانم احمدی و ....یه دختر اپراتور بود همش حرف میزد با دوستاش.از شانس پرونده منم افتاد دستش.آی ور میرفت که نگو.نگاش افتاد تو صورتم یه چشم غره بش رفتم حساب کار اومد دستش بیچاره.بعد از چند لحظه گفت بفرمائید.منم گفتم شما بفرمائید. ............(خلاصه نویسی)پلاک جدید رو گرفتم و ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 12:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=71</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-71.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکا دکا</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-70.aspx</link>
<description>۱و۲و۳.سلام
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴.استاد جمال افاضاتی داشتند من باب سیاه صفحه روزگارِ تو که باید به عرض برسانم از آنجائی که بنده سالهاست مقش هایم را کرده ام بر آن شدم تا فارغ از خودکار و دفتر شرحی بر روزگار خویش و ما وقع پیش آمده داشته باشم و اینگونه شد که به ناچار برادر عزیز و مجازی خویش حضرت بلاگفا را مورد خطابه قرار میدهم و در او وارد میکنم هر چه را که باید و نباید.علی ای حال از می هفت ساله و محبوب چهارده ساله ما را خبری نیست تا در &quot;من او&quot;پیشکش کنیم و ....علامات سوال به آدرس وبلاگ شما راه گم میکنند .خواهش آن است از تعجب استفاده نمائید و ما را رهنمون سازید که به فرموده زیاده جسارت است...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ۷۵-۷۰.مرا در جاده کاشان جا گذاشتی و از کیلومتر ۵۵ عبور کردیم اونم ۲۰ تا،مجموع حاصلِ عددی شد شگفت که هنوز مرا در خویش به نیش میکشاند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۶.پرده اول:سال اول دانشگاه دوستانی داشتم بهتر برگ درخت که الانم هستن.شبی رو با جمعی در خانه ای در خیابانی به سر میکردیم که دوستی از دوستان(علی داوودی) مشغول به کشیدن پلان هائی بود تا عرضه کند به استاد مرادیون.ساعت حدود ۳ نصف شب.جمع همه بیدار و مسئول چاق کردن قلیان (حقیر) بلند شد تا آماده اش کند و بکشند.علی صفحات رسم شده رو روی هم گذاشته بود و یه طرف اتاق مشغول بود.رفتم با قلیونِ بی سر بالای سرش.گفتم علی فوت کنم تو قلیون و آبش رو بریزم رو چیزات(ورق هات)..در همین حین که داشت میگفت نه،نمیدونم چی شد که فوت کردم.همه اش ریخت و رسم ها خراب شد و ورق ها پاره.اصلا فکرش رو نمیکردم اینطوری بشه.نتیجه ۴ ساعت در یک لحظه به یغما رفت.علی میز رو هل داد جلو و هیچی نگفت و خندید.دمش گرم...دوباره تا صبح نشست کشید و خواب موند و رسم ها رو نبرد دانشگاه و غیبت خورد و ....//پرده دوم:بعد از نماز صبح امروز رفتم توی گوگل کلی سرچ و گشتن و جمع آوری و بردن مطالب توی وُرد و تنظیم و حذف اضافات و اضافه کردن خزعبلات و تغییر فُت ها و ویرایش نهائی و در همین لحظه که داشتم بعد از ۴ ساعت و خورده ای نگاه آخر رو به پروژه ی سِیو نشده  مینداختم برقها رفت.صندلی رو کشوندم عقب.پا شدم.خندیدم و یاد علی افتادم و گفتم دمش گرم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۷.پیر شدیم یه پدر سوخته هم به ما نگفت بابا.پسر عموم زائید البته زنش.اسمش هستیِ.اسم زنش نه ها.اسم خودشم نه.اسم بچشون هستیِ.خاهار هف برارو با ایشه لا.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 21:47:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=70</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-70.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عظم الله اجورکم</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-69.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt;شما را به خدا خطبه حضرت &lt;FONT size=4&gt;زهرا&lt;/FONT&gt; سلام الله علیها را بخوانید...&lt;/STRONG&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(خیلی نیست.ولی....)&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Jun 2008 03:51:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=69</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-69.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>فقط مال تو</title>
<link>http://mardbash.blogfa.com/post-68.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;۱.سلام&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲.شهادت بی بی دو عالم حضرت فاطمه زهرا رو به همه مردم تسلیت میگم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳.امروز صبح تو یه مجلس اینو فهمیدم.حضرت زهرا خطاب به امیر المومنین در لحظات آخر میفرمایند یا علی برای اثبات مظلومیت تو و دشمنی اینان مرا شبانه غسل بده.شبانه کفن کن و شبانه دفن نما.از قبرم کسی مطلع نشود و......(فلسفه اینکه چرا بی بی این وصیت رو کردن اثبات مظلومیت علی ست)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴.تنها یک سوال آیا در این 4 سال درس و پاس کردن 130، 140 واحد درسی واحدی هم در مورد این موضوعات گذرانده اید؟&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;کم من فئه قلیله غلبت فئه کثیره باذن الله &quot;&lt;/STRONG&gt; چه بسا گروهی اندک که باذن خدا بر گروهی بسیار چیره شدند و خدا با شکیبایان است.( بقره آیه249)&lt;BR&gt;&quot; &lt;STRONG&gt;یا ایها الرسول حرض المومنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائه یغلبو الفا من الذین کفروا بانهم فوم لا یفقهون&quot;&lt;/STRONG&gt; هان ای پیغمبرتحریص کن مومنین را بر کارزار . اگر از شما بیست نفر خویشتن دار یافت شود بر دویست نفر غلبه می یابند و اگر از شما صد نفر باشند بر هزار نفر از کسانیکه کافر شدند غالب می شوندبه خاطر اینکه آنان مردمی هستند که نمیفهمند.(مائده آیه 65)&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;الئان خفف الله عنکم و علم ان فیکم ضعفا فان یکن منکم مائه صابره یغلبوا مائتین و ان یکن منکم الف یغلبوا الفین باذن الله والله مع الصابرین&quot;&lt;/STRONG&gt; اکنون خداوند سبک کرد از شما، و دانست که در شما ضعفی است، حال اگر از شما صد نفر خویشتندار یافت شود بر دویست نفر غلبه پیدا می کنند، و اگر از شما هزار نفر یافت شوند بر دو هزار نفر غالب می آیند، به اذن خدا ، و خدا با خویشتن داران است.( مائده آیه 66)&lt;BR&gt;این text خمینی در درس های علوم سیاسی بود که خوانده بود و چون به صحت این متن اطمینان داشت گفت که شاه باید از این مملکت برود و رفت. گفت ما صدام را سر جایش می نشانیم و نشست. گفت شوروی از هم میپاشد و در زباله دان های تاریخ باید سراغ کمونیسم را بگیریم و اینگونه شد و اگر گفت اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود حتما خواهد شد. میبینید که خمینی بسیار علمی و مستند صحبت کرده است.&lt;BR&gt;موضوع دیگری که به آن اشاره شده بود و اینکه &quot; بنشین دعا کن تا امام زمان بیاید و همه چیز درست شود&quot; اتفاقا خمینی کسی بود که با نشستن و دعا کردن مخالف بود . او میگفت بلند شو قیام کن تلاش و جهاد کن تا امام زمان بیاید. که هیچ کدام از اینها از سر احساس و هیجان و قدرت طلبی نبود .....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۷۵-۷۰.....&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۶&lt;STRONG&gt;.اهدنا الصراط المستقیم&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۷.یا عدد مقدس&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 06 Jun 2008 16:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=mardbash&amp;postid=68</comments>
<dc:creator>mardbash</dc:creator>
<guid>http://mardbash.blogfa.com/post-68.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
